مردم سالاری :
- خانوم !
یه اشکالی که مجله های از دست شما ( از قبیل شما ) دارن ، اینه که خیلی منفی گرا و اشک و آهی هستن . تا وقتی که دنیا به کامتون باشه و اوضاع اونی باشه که شما می خواین همه چی خوبه ولی اگه کسی که شما نخواستین رای آورد ...
من واقعا دیگه حالم بد می شه وقتی اون قیافه های اشک و آه و دمغ رو می بینم توی روزنامه هاتون .
از نظر روانشناسی هم خوندن روزنامه هاتون برای روح آدم ضرر داره .
- { در مقابل همه حرف های من : } سیاسته دیگه !
- اِ ؟ یعنی چی ؟ وظیفه شما اینه که حقیقت رو بگین . { مثلا دیگه ، حالا ! }
- دیگه ... { و کمی هم سکوت ... }
توی دفترشون نوشتم :
... اسمش رفورمیست ، صداش رادیکالیست ...
کو اون دیگرپذیریتون ؟
{ به قول سروش :
این جنبش سبز ، حاصل 20 سال تلاش ماهاست { ! } . درست بعد از شکست در مبازره مسلحانه و جنگ و ... }
حاکمیت حق مردم است { ؟ }
این شعاری بود که کنار لوگوی روزنامه نوشته شده بود .
پیشنهاد می کنم اینجا رو بخونی ، یه پست توپ گذاشته .
کاروان :
- خانوم !
{ همون حرفا }
- آره دیگه !
- یعنی چی ؟ یعنی الان همه چی منفیه ، قبلا که خاتمی بود همه چی مثبت بود . قبلا زندگی شیرین بود ، الان زندگی تلخه !
- { داد و بیداد }
{ همکارش بهش گفت که آروم باشه . عجیبه ، خودش آرایش در حد عروس ! اون وقت ، همکارش ، محاسن در حد ؟! می بینی که اجتماع نقیضین محال نیست ! }
- باشه ... { و با لبخند خارج شدم . }
یا لثارات :
آقا !
من شنیدم ، یعنی فایلمش دیدم که روز دختر بود یا روز قبلش که یا لثارات نوشته بود که زن نباید مناسب حکومتی داشته باشه و ...
من خودم با بند اولش موافقم که گفته بود ، منشی گری و ... ولی بعد نوشته بود که مناسب حکومتی زن رو از خانواده جدا می کنه و ...
در حالیکه آقا ( روحی فداه ) همون روز یا روز بعدش گفته بود که زن در همه عرصه ها باید حضور داشته باشه ،
{ اجتماعی و بین المللی علاوه بر خانواده ، تازه به قول آقا ( روحی فداه ) کیفیت حضور مهمه نه کمیتش .
بعضیا یه سره خونه ان ولی صبح تا لنگه ظهر خوابن و شلخته ، بعد از ظهر نیز هم ! این که نشد زندگی .
باز به قول آقا ( روحی فداه ) مسئولیت اصلاح جامعه بر عهده هم مرد و هم زنه . }
بعد هم توی دفترشون نوشتم که
ولایت پذیر باشین و طبق فرمایشات آقا پیش برین .
- همکار روابط عمومیمون نیست ...
حضور بهشتی :
سمانه : بیا بریم ، من می ترسم .
- بیا ، نترس ...
سمانه اصلا توی این باغا نیست ! و به من می گه با این که زیاد خراب رفیق نیستم ( خراب رفیقی در تعریف دخترونه یعنی زندگیت رو الاف دوستات بکنی ! که منادا اهلش نیست . ) ولی از این اخلاق منادا خوشش می آد که یه بعدی نیست و مثل بقیه همکلاسیا ، سرش فقط توی کتاباش نیست و ... { یه خروار هندونه ! }
یاد استراتژی لنگه کفش افتادم .
مردم بیرونشون کردن ، ...
بیماران سرطانی :
غرفه نبود یه خانومی نشسته بود کتابای سرطان می فروخت و ...
من رفته بودم که وسایلم رو مرتب کنم و بعد به ذهنم رسید که بهشون بگم که چرا از پزشکی هومیوپاتی استفاده نمی کنن .
- چون پزشکی مولکولی تاییدش نمی کنه .
- اصلا می دونین که این پزشکی از کی رایج شد؟ زمان نیوتن { یهودی ، نیز فروید : یهودی صهیونیست ! } ، نیوتن که فلسفه دکارت رو قبول داشت ، " انسان یک ماشین است " یعنی اگه تک تک اعضاش رو بشناسی انسان رو شناختی !!!
- تو اگه بتونی من رو درمان کنی من { یادم نیست گفت چند نفر } رو برات می فرستم .
- من هومیوپات نیستم .
می دونید تعریف این پزشکی از حیات چیه ؟ می گفتن که حیات مربوط می شه به سلول های حیاتی که چون ما الان دستگاه هامون پیشرفت نکرده وگرنه پیداشون می کردیم ! بعدا دیدن که نه از این خبرا نیست . ولی ...
دنیا دست کیه ؟
- { دستش رو به بالا گرفت و به سقف مصلی اشاره کرد و گفت : } دنیا دست یه نفر بیشتر نیست .
- از دستش گرفتن !
دنیا دست ماتریالیستا و لیبرالا و یهودیا و ... است .
- یه شماره به من بده .
...
و :
او که از مریمش می گفت و فساد کلینیک امریکایی که ...
خلاصه که می خواد رسواش کنه ...
تابناک :
اِ ؟ همون بازتاب کهن !!!
دو عدد آقای محاسن دار ، یا به قولی ریشو ! کت و شلواری ، ظاهر سپاهی ! ...
یه تسبیح دستش بود ، از این دستش می داد اون دست دستش ، از اون دستش می داد این دستش ...
خلاصه که کلی تریپ بچه حزب اللهی بازی داشت .
حالم از تسبیحش به می خورد ! { با عرض پوزش و نیز عرض گلاب بروتون . }
- آقا !
دو تا نکته در مورد بازتاب هست ، یکی اینکه نظرات تایید نمی شه ، من خودم چند بار تجربه کردم ، یه سری فحش می دن ، هیچی ولی بقیه چی ؟ ...
یکی هم اینکه نظر سازی می کنه .
نظراتی که هست خیلی عجیب و غریبن ،
راستی ما نفهمیدیم این آقای رضایی ، تابناک مال ایشونه دیگه ؟ چی کارست ؟ کدوم وریه ؟
- { جواب : یه مشت مغالطه : }
نظرات زیاده ، باید انتخاب کنیم و ...
- درسته ، منم همینه رو می گم ، چرا اونایی که هست این قدر عجیب غریبن ؟
- نه ، کاش دوستم بود که نرم افزارش رو نشونتون می دادم . نظر سازی ؟ ...
- ...
- نه خدا شاهده { !!! } این کار رو نمی کنیم . { استدلال رو داری ؟! که ! }
- آقا !
با خدا شاهده که کار درست نمی شه .
- نه منظورم اینه که باور کنین ، ...
اما اندر احوالات سپاهیان گرامی !
مثل همه جا خوب داره بدم داره . یه سپاهی رو می شناسم که قبلا می گفت ، همکارش که خانومش آزاد می گرده ، می گه که :
آقا ! دلت پاک باشه .
تقبیح می کرد این عقیده رو . بعد ها خودش روزی گفت :
آقا ! اصلا برای چی نماز بخونی ؟ نمی خواد نماز بخونی ...
یکی به مسخره گفت : آره بابا ، قرصش رو بخور . { خودشم هنگ کرد و نیمچه پشیمون از حرفش ! }
آره می گن واکسنش رو هم می شه زدا ...
دیدم ، نه ، انگاری قضیه خیلی ...
به کودک خردسالی که همراهمون بود گفتم :
فلانی جان ! بیا تو هم یه فتوا بده که بازار داغه !
نمی گم همشون بدن ! یا همشون مثل اینان ، شوهر یکی از دختر خاله هام سپاهیه ، خیلی هم بچه خوبیه . خودم هم دو تا خواستگار سپاهی داشتم ، خیلی هم خوب بودن ولی خب ، هم مثل همدیگه فکر نمی کردیم ، هم من اون زمان به ازدواج فکر نمی کردم و انقدر دختر خاله های غیر هم اندیشم ازدواج کردن که مجبوری بیشتر از یه ساله که بهش فکر می کنم تازه اشم هم چنگی به دلم نمی زدن . به سرنوشت بقیه دچار شدن !
یکیشون انقدر دل از دنیا کنده بود که گفت :
ممکنه هر لحظه برم ماموریت و دیگه برنگردم !
{ قضیه رو جدی گرفته بود ، فکر کرده بود انگاری توی شب اول خواستگاری بله رو گرفته که داره تا تهش رو می خونه ! نمی دونم چرا پسرا وقتی انتخابشون رو می کنن ، دیگه به این فکر نمی کنن که حالا نوبت خودشون که انتخاب بشن ، تا 50 درصد دیگه قضیه هم حل بشه ! }
اما همون حاجی فتوا ده ما ! موج سبزی های عزیز رو بی دین می دونه ! هر چی هم که باهاش بحث کنی ، ...
بهتر اصلا خودت رو خسته نکنی . از ما گفتن بودا ...
یاد ماجرای بعد از جنگ جمل افتادم که بعد از پیروزی ،
امام علی ( علیه السلام ) به همراهان خودش گفت که :
نه غنیمتی نه اسیری نه هیچی ...
اینا برادرای شمان ...
مسلمونید ...
گفتن :
نه !!!!
{ باورت می شه که آدم اینقدر بی شرم ؟! }
گفت :
باشه ، حالا ببینم کی حاضره عایشه رو به کنیزی ببره !
حضرات تازه سرشون خورد به سنگ ...
داستان غربت همیشگی ولایت ...
اما حرف از " دلت پاک باشه " اومد وسط بد نیست بحث استاد رو بگم .
استاد با یکی از این مفتی ها برخورد داشته که به خودش :
ببین ! من همه کاری کردک و شرابمم خوردم و { سخت آمده است ، تو مُفت مفروش ! } ... و { دیگه هر کاری دیگه ... } ولی دلت پاک باشه .
استاد که ته فلسفه بوده می گه :
خودت داری می گی دل باید پاک باشه . خب هر کاری هم که به قول خودت کردی ،
پس چه کاری این دل رو " ناپاک " می کنه ؟
و جالبه جواب رو بشنوید که :
شما نمی فهمید { !!! }
می تونید هر وقت که کم آوردین به طرف مقابلتون این رو بگین !!!