تبليغاتX
میکده







میکده

ای باده فروش من ، سرمایه جوش من " از توست خروش من ، من نایم و تو نایی ...

با نوشیدن این جام ِ مِی به مستی این اندیشه ام بیافزا

برای تو که از عزیزترین هامی 2 : تو به من گفتی ...

 

کوچه

بی تو مهتاب شبی،باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم،خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم،گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید!


یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم،
تو،همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه،محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشهء ماه فروریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید،تو به من گفتی:
ازین عشق حذر کن
لحظه ای چند برین آب نظر کن
آب،آیینه عمر گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی،چندی ازین شهر سفر کن
با تو گفتم:حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم
نتوانم!


روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر،لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی،من نرمیدم،نه گسستم…
باز گفتم که:تو صیادی و من آهوی دشتم
تا بدام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم،نتوانم !
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت…
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید!


یادم آید که:دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم،نرمیدم.
رفت در ظلمت غم،آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم…
بی تو،اما به چه حالی از آن کوچه گذشتم.

                                                                 "فریدون مشیری"

...

آبجی فرح جونم !

نکنه از من دل بگیریاااااااااااااا

می دونی که من دلم قد یه گنگیشکه ...

 

+ نگاشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 14:28 به قلم منادددداااااا |
با نوشیدن این جام ِ مِی به مستی این اندیشه ام بیافزا

من و نمایشگاه " مطبوعات و خبرگزاری ها " : کی داره چی می گه ؟!

 

 مردم سالاری :

-          خانوم !

یه اشکالی که مجله های از دست شما ( از قبیل شما ) دارن ، اینه که خیلی منفی گرا و اشک و آهی هستن . تا وقتی که دنیا به کامتون باشه و اوضاع اونی باشه که شما می خواین همه چی خوبه ولی اگه کسی که شما نخواستین رای آورد ...

من واقعا دیگه حالم بد می شه وقتی اون قیافه های اشک و آه و دمغ رو می بینم توی روزنامه هاتون .

از نظر روانشناسی هم خوندن روزنامه هاتون برای روح آدم ضرر داره .

 

-           { در مقابل همه حرف های من : } سیاسته دیگه !

-          اِ ؟ یعنی چی ؟ وظیفه شما اینه که حقیقت رو بگین . { مثلا دیگه ، حالا ! }

-          دیگه ... { و کمی هم سکوت ... }

 

توی دفترشون نوشتم :

... اسمش رفورمیست ، صداش رادیکالیست ...

کو اون دیگرپذیریتون ؟

 

 

{ به قول سروش :

این جنبش سبز ، حاصل 20 سال تلاش ماهاست { ! } . درست بعد از شکست در مبازره مسلحانه و جنگ و ... }

 

حاکمیت حق مردم است { ؟ }

این شعاری بود که کنار لوگوی روزنامه نوشته شده بود .

پیشنهاد می کنم اینجا رو بخونی ، یه پست توپ گذاشته .

 

کاروان :

-          خانوم !

{ همون حرفا }

-          آره دیگه !

-          یعنی چی ؟ یعنی الان همه چی منفیه ، قبلا که خاتمی بود همه چی مثبت بود . قبلا زندگی شیرین بود ، الان زندگی تلخه !

-          { داد و بیداد }

{ همکارش بهش گفت که آروم باشه . عجیبه ، خودش آرایش  در حد عروس ! اون وقت ، همکارش ، محاسن در حد ؟! می بینی که اجتماع نقیضین محال نیست ! }

-          باشه ... { و با لبخند خارج شدم . }

 

 

یا لثارات :

آقا !

من شنیدم ، یعنی فایلمش دیدم که روز دختر بود یا روز قبلش که یا لثارات نوشته بود که زن نباید مناسب حکومتی داشته باشه و ...

من خودم با بند اولش موافقم که گفته بود ، منشی گری و ... ولی بعد نوشته بود که مناسب حکومتی زن رو از خانواده جدا می کنه و ...

در حالیکه آقا ( روحی فداه ) همون روز یا روز بعدش گفته بود که زن در همه عرصه ها باید حضور داشته باشه ،

{ اجتماعی و بین المللی علاوه بر خانواده ، تازه به قول آقا ( روحی فداه ) کیفیت حضور مهمه نه کمیتش .

 بعضیا یه سره خونه ان ولی صبح تا لنگه ظهر خوابن و شلخته ، بعد از ظهر نیز هم ! این که نشد زندگی .

باز به قول آقا ( روحی فداه ) مسئولیت اصلاح جامعه بر عهده هم  مرد و هم زنه . }

بعد هم توی دفترشون نوشتم که

ولایت پذیر باشین و طبق فرمایشات آقا پیش برین .

-          همکار روابط عمومیمون نیست ...

 

 

حضور بهشتی :

سمانه : بیا بریم ، من می ترسم .

-          بیا ، نترس ...

سمانه اصلا توی این باغا نیست ! و به من می گه با این که زیاد خراب رفیق نیستم ( خراب رفیقی در تعریف دخترونه یعنی زندگیت رو الاف دوستات بکنی ! که منادا اهلش نیست . ) ولی از این اخلاق منادا خوشش می آد که یه بعدی نیست و مثل بقیه همکلاسیا ، سرش فقط توی کتاباش نیست و ... { یه خروار هندونه ! }

یاد استراتژی لنگه کفش افتادم .

مردم بیرونشون کردن ، ...

 

بیماران سرطانی :

غرفه نبود یه خانومی نشسته بود کتابای سرطان می فروخت و ...

من رفته بودم که وسایلم رو مرتب کنم و بعد به ذهنم رسید که بهشون بگم که چرا از پزشکی هومیوپاتی استفاده نمی کنن .

-          چون پزشکی مولکولی تاییدش نمی کنه .

-          اصلا می دونین که این پزشکی از کی رایج شد؟ زمان نیوتن { یهودی ، نیز فروید : یهودی صهیونیست ! } ، نیوتن که فلسفه دکارت رو قبول داشت ، " انسان یک ماشین است " یعنی اگه تک تک اعضاش رو بشناسی انسان رو شناختی !!!

-          تو اگه بتونی من رو درمان کنی من { یادم نیست گفت چند نفر } رو برات می فرستم .

-          من هومیوپات نیستم .

می دونید تعریف این پزشکی از حیات چیه ؟ می گفتن که حیات مربوط می شه به سلول های حیاتی که چون ما الان دستگاه هامون پیشرفت نکرده وگرنه پیداشون می کردیم ! بعدا دیدن که نه از این خبرا نیست . ولی ...

دنیا دست کیه ؟

-          { دستش رو به بالا گرفت و به سقف مصلی اشاره کرد و گفت : } دنیا دست یه نفر بیشتر نیست .

-          از دستش گرفتن !

دنیا دست ماتریالیستا و لیبرالا و یهودیا و ... است .

-          یه شماره به من بده .

 

...

 

و :

او که از مریمش می گفت و فساد کلینیک امریکایی که ...

خلاصه که می خواد رسواش کنه ...

 

تابناک :

 اِ ؟ همون بازتاب کهن !!!

 

دو عدد آقای محاسن دار ، یا به قولی ریشو ! کت و شلواری ، ظاهر سپاهی ! ...

یه تسبیح دستش بود ، از این دستش می داد اون دست دستش ، از اون دستش می داد این دستش ...

خلاصه که کلی تریپ بچه حزب اللهی بازی داشت .

حالم از تسبیحش به می خورد ! { با عرض پوزش و نیز عرض گلاب بروتون . }

-          آقا !

دو تا نکته در مورد بازتاب هست ، یکی اینکه نظرات تایید نمی شه ، من خودم چند بار تجربه کردم ، یه سری فحش می دن ، هیچی ولی بقیه چی ؟ ...

یکی هم اینکه نظر سازی می کنه .

نظراتی که هست خیلی عجیب و غریبن ،

راستی ما نفهمیدیم این آقای رضایی ، تابناک مال ایشونه دیگه ؟ چی کارست ؟ کدوم وریه ؟

-          { جواب : یه مشت مغالطه : }

نظرات زیاده ، باید انتخاب کنیم و ...

-          درسته ، منم همینه رو می گم ، چرا اونایی که هست این قدر عجیب غریبن ؟

-          نه ، کاش دوستم بود که نرم افزارش رو نشونتون می دادم . نظر سازی ؟ ...

-          ...

-          نه خدا شاهده { !!! } این کار رو نمی کنیم . { استدلال رو داری ؟! که ! }

-          آقا !

با خدا شاهده که کار درست نمی شه .

-          نه منظورم اینه که باور کنین ، ...

 

اما اندر احوالات سپاهیان گرامی !

مثل همه جا خوب داره بدم داره . یه سپاهی رو می شناسم که قبلا می گفت ، همکارش که خانومش آزاد می گرده ، می گه که :

آقا ! دلت پاک باشه .

تقبیح می کرد این عقیده رو . بعد ها خودش روزی گفت :

آقا ! اصلا برای چی نماز بخونی ؟ نمی خواد نماز بخونی ...

یکی به مسخره گفت : آره بابا ، قرصش رو بخور . { خودشم هنگ کرد و نیمچه پشیمون از حرفش ! }

آره می گن واکسنش رو هم می شه زدا ...

 

دیدم ، نه ، انگاری قضیه خیلی ...

به کودک خردسالی که همراهمون بود گفتم :

فلانی جان ! بیا تو هم یه فتوا بده که بازار داغه !

 

نمی گم همشون بدن ! یا همشون مثل اینان ، شوهر یکی از دختر خاله هام سپاهیه ، خیلی هم بچه خوبیه . خودم هم دو تا خواستگار سپاهی داشتم ، خیلی هم خوب بودن ولی خب ، هم مثل همدیگه فکر نمی کردیم ، هم من اون زمان به ازدواج فکر نمی کردم و انقدر دختر خاله های غیر هم اندیشم ازدواج کردن که مجبوری بیشتر از یه ساله که بهش فکر می کنم تازه اشم هم چنگی به دلم نمی زدن . به سرنوشت بقیه دچار شدن !

یکیشون انقدر دل از دنیا کنده بود که گفت :

ممکنه هر لحظه برم ماموریت و دیگه برنگردم !

{ قضیه رو جدی گرفته بود ، فکر کرده بود انگاری توی شب اول خواستگاری بله رو گرفته که داره تا تهش رو می خونه ! نمی دونم چرا پسرا وقتی انتخابشون رو می کنن ، دیگه به این فکر نمی کنن که حالا نوبت خودشون که انتخاب بشن ، تا 50 درصد دیگه قضیه هم حل بشه ! }

 

اما همون حاجی فتوا ده ما ! موج سبزی های عزیز رو بی دین می دونه ! هر چی هم که باهاش بحث کنی ، ...  

بهتر اصلا خودت رو خسته نکنی . از ما گفتن بودا ...

 یاد ماجرای بعد از جنگ جمل افتادم که بعد از پیروزی ،

امام علی ( علیه السلام ) به همراهان خودش گفت که :

نه غنیمتی نه اسیری نه هیچی ...

اینا برادرای شمان ...

مسلمونید ...

گفتن :

نه !!!!

{ باورت می شه که آدم اینقدر بی شرم ؟! }

گفت :

باشه ، حالا ببینم کی حاضره عایشه رو به کنیزی ببره !

 

حضرات تازه سرشون خورد به سنگ ...

داستان غربت همیشگی ولایت ...

 

 

اما حرف از " دلت پاک باشه " اومد وسط بد نیست بحث استاد رو بگم .

استاد با یکی از این مفتی ها برخورد داشته که به خودش :

ببین ! من همه کاری کردک و شرابمم خوردم و { سخت آمده است ، تو مُفت مفروش ! } ... و  { دیگه هر کاری دیگه ... } ولی دلت پاک باشه .

استاد که ته فلسفه بوده می گه :

خودت داری می گی دل باید پاک باشه . خب هر کاری هم که به قول خودت کردی ،

پس چه کاری این دل رو " ناپاک " می کنه ؟

و جالبه جواب رو بشنوید که :

شما نمی فهمید { !!! }

 می تونید هر وقت که کم آوردین به طرف مقابلتون این رو بگین !!!

 

 

+ نگاشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 9:11 به قلم منادددداااااا |
با نوشیدن این جام ِ مِی به مستی این اندیشه ام بیافزا

پیوندان مبارک : " جام یک دیگر پر کنید ، لیکن از یک جام ننوشید " ...

 

بر گرفته از کتاب پیامبر ، اثر جبران خلیل   جبران ، ترجمه دکتر مهدی مقصودی :

...

پس دیگر بار میترا لب به سخن گشود و او را گفت :

ای بزرگوار با ما از

زنا شویی

بگو .

و او پاسخ داد :

 

شما همراه زاده اید و همراهید تا ابد .

و همراهید تا که بال های سپید مرگ ، توالی روز هاتان پریشان کند .

و آری همراهید ، حتی در سکوت و صلابت خیال خداوند .

 

اما در میانه این همراهی ، اندکی جدایی باید .

هان ! به نسیم عطر آگین ملکوت راه گشایید که در میان شما به رقص در آید .

و دوست بدارید لکن عشق را به زنجیر بدل نکنید .

 

جان های شما چون دو کرانه باید و دریایش در میان ، دریایی پر جوش و در گذر .

جام یک دیگر پر کنید ، لیکن از یک جام ننوشید .

از نان خود به هم ارزانی دارید ، اما هر دو از یک قرص نان تناول نکنید .

و همگام نغمه ساز کنید و پای بکوبید و شادمان باشید ، لیکن امان دهید که هر یک در حریم خلوت خویش آسوده باشد و تنها .

چون تار های عود که تنهایند هر کدام ، اما به کار یک ترانه واحد در ارتعاش .

 

دل سپردن ، آری حکایتی است دلپذیر ، لیکن دل را نشاید به اسارت دادن ،

که تنها دست های حیات   خانه ی دل است و بس .

 

و در کنار هم بایستید ، نه بسیار نزدیک ،

که پایه های حایل معبد ، به جدایی استوارند ،

و بلوط و سرو در سایه ی هم سر به آسمان نکشند .

 

 

 

 

 

 

 

 

گفتم یه چند خطی رو رد کنم تا با اون نوشته هایی از جنس نور حال کنی و لختی بیاندیشی ...

جون می ده برای نوشته روی کارت عروسی ، نه ؟

در مورد کودکان هم نوشتۀ توپی داره ...

 

اما ،

این هفته عروسی خان داداشه ،

ایشا الله مبارکش باد !

عروسی خان داداش باعث شده که این روز ها به ازدواج بیشتر فکر کنم ، با اینکه این ترم شلوغ ترین ترم تحصیلی من هست ، ترم آخر و کنکور فوق لیسانس رشته دیگه و ... البته دلایل دیگه ای هم مثل خواستگاران گرامی بوده ولی چون چنگی به دلم نمی زدن و به سرنوشت بقیه دچار شدن ! از دست بعضیاشونم عصبانی ام ، چرا بعضیا فکر می کنن صرف اینکه یه نفر بتونه ما رو خوشبخت کنه ، کیس مناسبی برای خواستگاریه ؟ این هم مهمه که آیا منم می تونم اون رو خوشبخت کنم یا نه ؟ از دست مادراشون بیشتر عصبانی ام ! ولش کن حرفای مهمتری هست برای گفتن و خب ، بیشترین دلیلش به خاطر عروس خان داداشه که داره از پیش ما می ره و چگونگی رفتنش و شروع کردن زندگیش رو می بینم ، نیز دختر خاله ام و دوستانم و ... و ... 

اما

به نظر من خیلی مهمه که کی آدم رو عقد کنه ( آقا ( روحی فداه ) یا هر ننه قمری ؟ ! خان داداشم می گفت ، مامان ! این اصلا ما رو عقد کرد ؟ !!! آخه ماها که اصلا نفهمیدیم چی می گفت ! ) ، ولی اصلا مهم نیست که حتما سر عقد سرویس طلا خریده بشه ، نیز اصلا سرویس طلا مهم نیست کلا ، چیزی که مهمه . توصیه شده ، استفاده کردن خانوم از زیور آلات هست ، نه صرفا طلا ، و نه صرفا قبل از ازدواج و سخت تر کردن شروعش ( حتی همون یه کم پول سرویس ، قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود ! ) ...

به نظر من خیلی مهمه که دین ( قانون خدا ) همه جا حاکم باشه ، متاسفم که حتی خونواده های مذهبی { ببخشید ، همون زاهدان ظاهر پرست ( از منظر حافظ ) و ورد خوانان حرفه ای ( از منظر دکتر شریعتی ) که اصلا این قدر هم نمی فهمن که نباید به این رسوم وارداتی توجه کرد ، شهید باکری حلقه هم نخرید چه برسه به حلقه طلا ، ولی به نظرم الان واجبه ! یعنی یه نشونه است برای تاهل یا تجرد ، ولی نقره باشه ، چون پلاتین که مردای فامیل ما استفاده می کنن ، ( بعضیا شون ! ) برای بدن ضرر داره . می شه برای اینکه نقره ارزونه در کنارش یا یه سکه به دوماد داد یا این انگشتر های نقره هستن که نگینشون عوض می شه و 12 تا نگین از سنگای مختلف دارن رو خرید . } هم به این توجه نمی کنن که نباید حلقه طلا برای دوماد خرید و اون نباید استفاده کنه . در واقع به حرف خدا گوش نمی کنن !

به نظر من خیلی مهمه که آدم بی خودی به خاطر خرید وسایل گرون قیمت خونه ازدواجش رو به تاخیر نندازه ، تازه به نظرم مسخره هم هست ( البته در شرایطی غیر از مسائل خرید وسایل خونه از طرف پسر ( تیکه های بزرگ ) ممکنه این موضوع به دلایل دیگه و مهمی عقب بیافته ، مثل شرایط خاص تحصیلی و کار و ... کما اینکه یکی از دوستام 4 سال عقد کرده بود ! منظورم اینه که نباید به خاطر اسراف ، ازدواج رو عقب انداخت .

به نظر من خیلی مهمه که آدم زندگی مشترکش رو چی جوری شروع کنه ، مثل رفتن به خونه خدا ، عرفات هم به طبعش ، چه زندگی ای بشود و چه بچه هایی حاصل این زندگی هستن ... ولی اصلا مهم نیست که زور زوری و به هر زور چپونی حتما مراسم هفت خان رستم گونه ازدواج ایرانی که دیگه شده سنت و دل شیر و جهادگر می خواد که در مقابلشون وایسته ! رو برگزار کرد ...

به نظر من خیلی مهمه که آدم بره سفر ، عاشق سفرم ، ولی اصلا مهم نیست که زور زورکی بلافاصله بعد از عروسی رفت ماه عسل و این رو از واجبات دونست

به نظر من ...

و به نظر من ...

حرف برای گفتن ، درد برای کشیدن و رنج برای بردن و ... زیاده .

 

به آدما نگاه می کنم ، به زندگی هاشون ، به ...

هنگم و گویی ...

 

تو به این می گی زندگی ؟

 

اما کی می تونه با این رسم و رسومای عجیب و غریب مقابله کنه ؟

کی ؟

به نظرم فقط زوج هایی که در این مورد با هم دیگه اتفاق نظر دارن ...

به قول آبجی مرضیه ، روی حرفای شب خواستگاری عروس خانوم هم نمی شه زیاد حساب کرد ...

کسی که یه عمر دنبال تیپ و مد و ... بوده حالا بیاد به دوماد بگه که ، تو فقط خودت برام مهمی و هیچی نمی خوام و ...

بعد سر آرایشگاه دعوا راه باندازه ! یا گریه بکنه !!!

البته من آدمای ساده هم دیدم که به همسرشون گفتن ، بیا برای شروع زندگیمون این قدر خرج نکنیم  ( از اون ور پشتبوم افتاده ! ، خسیسه ! ) و این همه مراسم نگیریم ، فقط بریم مشهد و بیایم  سر خونه زندگیمون ولی بعدها به خاطر حرف آدمای اطرافشون از خیر هیچ کدوم از هفت خوان های ازدواج ایرانی ( و تاکید می کنم ایرانی نه اسلامی ! ، دینی ! ) و خرید های واجب الوجوب زندگی مشترک ( یه مشت اسراف ) نگذشتن . بعد همسرشون بهشون گفتن که شما خانوما رو فقط خودتون می شناسید ... ! و آبروی همه خانوما رو بردن .

 

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

گفتند یافت می نشود جسته ایم ما

گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست

 

گاهی فکر می کنم به طور متوسط از طرف هر کدوما از خونواده های عروس و دوماد 10 میلیون می خواد تا یه زندگی معمولی این دوره و زمونه ای شروع بشه ! 10 میلیون ! البته برای پسر بیشتر از این می شه که توی فرهنگ های مختلف فرق می کنه ، بعضیا تیکه های بزرگ جهاز رو هم به همراه همه خرج ها می اندازن گردن دوماد و بعضیام نه .

 خب می شه این زندگی رو مثل بعضیا این جور شروع کرد که این هزینه رو صرف رفتن به اون ور ، مثلا من دوست دارم و البته بهش زیاد فکر نکردم و داده های کافی ندارم ! برم لبنان ، برم و اونجا ادامه تحصیلات بدم  ( البته به این خاطره که دوست دارم کتابای اصل رو بخونم ، هم عربی و هم انگلیسی ، تحصیلات اون ور به نظرم کلی فرق داره با ایران ، البته ممکنه دلیل کافی نباشه ولی به دلایل دیگه ای هم می خوام برم اونجا . به هر حال این رویاها ! رو باید با همسر گرامی آینده البته هماهنگ کرد و شاید کلا کنسل بشه ! ) ولی اگه این همه خرج اینجا بشه ، عملا رفتن غیر ممکنه ! مثل باران ، که می گه کل زندگیشون فقط پلو پز پارس خزرشه و "سه تار" همسرش ! الانم توی سرن کار می کنن . یا مثل دوستم که با همسرش رفتن کانادا ... ( البته همونطور که گفتم این موضوع خیلی پیچیده است و به دو طرف بستگی داره ضمن اینکه کسی هنر کرده که بتونه به این آدمای مصنوعی قرن مصنوع بفهمونه که به گونه ای دیگر نیز می توان زیست . به گونه ای دیگر نیست می توان زندگی مشترک را شروع کرد . به گونه ای دیگر نیز می توان ... ) .

 

اما بریم سر بحث خودمون و بدون پیش فرضِ رفتن به اون ور  :

به نظر من برگزاری یه ازدواج الهی ، توی این دوره و زمونه جهاده ! خیلی هم ارزشش بالاست . اما نیاز به همکاری دو طرفه داره . یعنی این باید حتی از قبل از خواستگاری آرمان هر دو تا باشه . هر دو تا اهل عمل باشه . اعتماد به نفس داشته باشن ، تا بتونن جلوی خیل عظیم مخالفان ، منطقی و دوستانه و با آرامش بایستن و دیگرانی رو که لازمه مجاب بشن ، مجاب کنن ( خوونواده ها : یکی یه دونه دخترم و یکی یه دونه پسرم و پسر بزرگم و دختر اولم و ... مردم چی می گن و ... مگه بچه ام رو از سر راه آوردم و ... مراسمش باید این جور باشه و اون جور باشه و ... ) و ...

 

پی نوشت :

ذهن شلوغ این روز هایم را جیرجیرکی که چند شبی است مهمان باغچه حیاط ماست ،

همراهی می کند ...

 

آخه ،

دل اونم مثل من پره درده ، خیلی دلش گرفته از ... و از ... و از ... و از ...

وسیع باش و تنها باش و سر به زیر سخت ...

{ یاد سهراب بخیر }

می شنوی دِلَکم ...

با تو ام ...

 

هر کسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

 

+ نگاشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 6:51 به قلم منادددداااااا |
با نوشیدن این جام ِ مِی به مستی این اندیشه ام بیافزا

" وقتی همه چیز به هم مربوط بود : " یک " پازل با قطعات جدا از هم "

 

در گروهی با دوستان مجازی ام گفتگو می کردیم ، اوه از بعد از انتخابات تا حالا !

 تا اینکه خدمت شریفشون عرض کردم :

 

پیشنهاد من اینه که از بالا بیایم پایین ، کلیت دنیا رو در نظر بگیریم و بعد بیایم توی جزئیاتی که اطرافمون رخ می ده ...

 

دنیا دست کیه ؟؟؟

 

بعدش که به نتیجه رسیدیم ؛

 

دست کی باید باشه ؟؟؟

 

" کی " باید دقیقا معلوم بشه که چه خصوصیاتی داره

و اون " کی " (دومی) چرا باید اون خصوصیات رو داشته باشه که لایق به دست گیری دنیا باشه

و چه دلایلی بوده که اون " کی " ( اولی) تا حالا خودش رو به دنیا تحمیل کرده ؟

 

اینکه چی شد که خیلی اتفاقا افتاد ...

چی شد که یه هویی دیدیم که یه عالمه "ایسم" ریخته شد توی بازار ،

حداقل اون " ایسم "ی که به  ما خانوما مربوط می شه :

فمینیسم

چی شد که پدیده ای به این نام خلق شد ؟

 

چی شد که بارداری ظلم به خانوما تلقی شد ؟

بارداری یه زن که پرورش انسانه ، در درون وجودش هم از نظر مادی و هم از نظر معنوی و روحانی در پرورشش بعد از بدنیا اومدن

 که به نظر من یه موهبته که نصیب خانوما شده ،

سقط جنین ( قتل یه موجود زنده ؛ یه " نوزادِ انسان بعد از این " !  ) مجاز شمرده شد و قانونی هم شد !!!

روابط آزاد جنسی که دیگه تک همسری جایگاهی نه برای زن نه برای مرد داشت ،

چی شد که نظام خوونواده بهم ریخت ؟

 

همه شدن " برده " نظام سرمایه داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

چی شد که ... ؟

چی شد که  ... ؟

و

چی شد که ... ؟

 

کمی گذشت ، باز گفتم :

 

در مورد همون بچه های بی گناهی که سقط می شن ( ببخشید ، به قتل می رسن ) توی نمایشگاه قرآن یه مطالب جالبی با سندشون به صورت بنر بود که یه دی وی دی هم برای فروش داشتن . حالم خیلی خراب شد وقتی خوندمشون و ...

نوشته بود که اون بچه های بی گناه ( جنین های انسان بعد از این ! ) که حتی دنیا رو هم ندیدن و حق حیاتشون سلب شده بود ، توسط بعضی از شرکت ها

( دارم مور مور می شم ... )

پوستشون و اعضای بدنشون که به درد می خوره به فروش می رسه ...

 

اونم قانونی !!!

 

خدایا !

 به این بشر مصنوعی قرن مصنوع که فکر می کنه همه چی رو می دونه و ... رحم کنه . مکاتب بشری می آن و می رن و بشر رو مثل موش آزمایشگاهی ( که استفاده از همون موش هم جای بحث داره و اخلاق پزشکی و ... که فعلا بماند تا بعد ) می دونه و هر چند وقت یکبار یه " ایسم " براش درست می کنن و نتایجش رو بررسی می کنه ( تجربی کاری و ... ) ...

درد ...

حالم خرابه

 

ممکنه که بپرسی که چی می شه که یه نفر حاضر می شه یه موجودی رو که خودش باعث بوجود اومدنش شده و اون موجود داره توی درون خودش رشد می کنه رو به قتل برسونه ؟ ما ها که نمی تونیم پا هامون رو روی یه مورچه بذاریم و اگه کسی هم این کار رو بکنه به درد می آیم ...

 

 

ایدولوژی حاکم بر غرب : لیبرالیسم

چی شد که مردم قبول کردن که به نهایت آزادن ؟ چی شد که یه هویی محدودیت هایی رو که دین براش می ذاشت رو رها کردن ، بی قید شدن ، ...

ته جهان بینی : امانیسم ( انسان محوری )

وقتی بهش گفتن که تویی که محوری نه خدا ، قضیه حل شد .

ممکنه که بگی آخه این کار که اخلاقی نیست ؟

اخلاق راسل هم سر و کله اش پیدا می شه که :

هر عملی که به نفع تو باشه ، اخلاقیه { !!! ... !!! }

حالا این که چه جوری روشون می شه اسم این توحش رو بذارن اخلاق بماند .

اما ممکنه بگی :

چرا دچار عذاب وجدان نمی شه و انگاری داره یه پشه مزاحم رو می کشه تا از شرّش خلاص بشه ؟

وجدان برای عملکردش مقدمه می خواد یعنی مواد می خواد ، یه جای دنیا قرعه می اندازن به اسم هر کی در اومد می پزنش می خورنش ! ما ها تصورش رو هم نمی تونیم بکنیم ...

خب این بنده خدا هم توی وجدانیاتش هست که این تویی که مهمی و لا غیر ...

 

 

خب این دختره با خودش می گه :

من که الان خودمم بچه ام ( 17 سالگی باردار شده ، در اثر آزادی روابط جنسی و نیز تعلیماتی که از کودکی بهش داده می شد و تقویت اشتیاقش و هم کم نیاوردن پیش دوستانش و تلقین اُمّلی دونستن " حیا " بهش و ... و... و... )

یکی باید بیاد خود من رو بزرگ کنه ! مامان بشم ! ؟

 

نتیجتا :

به آسونی آب خوردن سقطش می کنه ...

ای قاتل ...

سقط هم نکنه متولدش می کنه و می سپردش دست مهد کودکای مخصوص پرورش (!) این جور بچه ها ...

بی سایه پدر و مادر اینا چی بار می آن خدا می دونه . ( الانم دنبال یه راه حل برای این "ایسم" اشونن که یه همچین آدمایی رو چی کار کنن ؟ ! )

 

 

این فقط سرنوشت انسان های آزمایشگاهی یکی از ایسم های مکاتب بشری بود ...

که اتفاقا از عقل گرایی نشئت می گیره ، عقلی که پیش زمینه اش ماتریالیسم هست ، دل از پرستش بت و سنگ و موش و ... می کَنه و خود پرست می شه ( امانیسم ) ، عقلی که لیبرالیسم رو به این وسیله توجیه می کنه ، عقلی که قوانین جامعه بشری رو با این عقاید وضع می کنه ...

 

برای همه مون واضحه که وقتی روابط جنسی آزاد می شه جنس زن ضربه می خوره { کششی که در خانوما برای ازدواج وجود داره ( بیشتر ) ، به خاطر تمایل به پرورش هست خصوصا پرورش یه فرزند ، در آقایون ( بیشتر ) ارضای غرایز جنسی } این وسط یه مکتب بشری دیگه ای سرو کله اش پیدا می شه و می خواد که خالصانه ( به معنای واقعی کلمه ) از حقوق بر باد رفته زن حمایت کنه و اون رو از چنگال این طبیعت وحشی نجات بده ولی چون مثل قبلی ها به وحی وصل نیست و فقط به عقل بشری اکتفا می کنه ، راه رو چپکی می ره .

می گه مرد گریزی داشته باشین ، هم جنس گرایی .

می گه بارداری ظلم به زنه ...

 

                               " انتظار عصر حاضر از زن مسلمان "

 

                                           حریم ریحانه

 

بحث فمینیسم و دیدگاه غرب به مقوله خونواده رو مقایسه کنید با آموزه های دینی ما مسلمونا :

 

                               کانون گرم خانواده از منظر اسلام ... 

 

فرضا که ما در نهایت جزئی نگری باشیم و بگیم که به ما چه ما خودمون به درد مملکت خودمون برسیم هنر کردیم  .

با قبول این پیش فرض جزئی نگرانه :

ما نمی تونیم خودمون رو ایزوله کنیم ، ایران جزیره نیست که ( حتی از نظر جغرافیایی ) متاسفانه این جور اعتقادات رو می تونید به راحتی بین دخترهای امروزی پیدا کنید ، ازدواج هم که بکنن ، معامله می کنن ، سکه ها سریع می ذارن اجرا ... آقایونم وضع چندان خوبی ندارن و آمار طلاق گواهی بر این مدعاست ...

اما اون فرض در نهایت جزئی نگری بود .

ما باید توی میادین جهانی حضور داشته باشیم و درسته که هنوز خودمون هم کلی مشکل داریم ولی نباید بذاریم که این مسائل ( مثلا همون قوانینی که برای سقط جنین و آزادی روابط جنسی ( قانونی شدنش ، وگرنه هر کسی می تونه هر کاری می خواد بکنه ولی نباید قانونی بشه ) و... ) فراگیر بشه و ( با دید جزئی نگری : به کشور ما رسوخ کنه . ) . عقل بشری بدون وحی بشر رو به قهقرا می بره ...

 

دنیا دست کیه ؟ چی شد که یه هویی این همه ایسم ریختن توی بازار های مختلف اندیشه و علم ؟؟؟

یهود فراماسونری و ... یه کمی سرچ کن !

حاکمیت پنهان و غیر آن : توی یه اداره از صبح بالا پایین می ری ، خسته و کوفته می آی درد دل کنی با آبدارچی ، به طرفة العینی کارت رو راه می اندازه : توی سیستم حاکمیت پنهان بوده !

همه جا هست ، اعضای حاکمیت پنهان ( روح سازمان ) می تونن از اعضا سازمان باشن یا نباشن .

حاکمیت پنهان عالم دست یهود و تشکیلات مخفی فراماسونریه . امکان نداره کسی بخواد به سمتی دست پیدا کنه ولی قبلا به آیین مقدس ! ماسونی و پایبندیش به اون سوگند یاد نکرده باشه ( این شرط حاکمیت پنهانه ) ...

 

همه باید برده نظام سرمایه داری باشن ، این وسط با پاشیده شدن نظام خونواده ، زن و مرد برده می شن ، بچه ها حروم می شن نسل های بعدی ربات بار می آن ! ، زن که نیروی کار ارزان بوده و هست { توی اتوبوس بودم یه دختره داشت از کارش که توی آرایشگاه بالاشهر تهران ( که مستحضر هستین که چه قیمت هایی دارن ) کار می کرده و از صبح تا بعد از ظهر فقط 100 هزار تومن دریافت می کرده !!! } به تاراج می ره ...

و یهود و صهیونیسم این وسط بی دینی رو در تمام دنیا رواج می دن و خودشون ولی ... ( بخوان و تو خود خواهی دانست ... )

 

 

دوستان !

عذر می خوام که طولانی شد ، دردنامه من تموم شدنی نیست :

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

می گفت نگیم : او خواهد آمد ،

بیاین بگیم : چگونه بیاوریمش ...

 

 

 

پست صحبت های آقا ( روحی فداه ) در جمع زنان نخبه :

 

         اینها می خواهند زن را وادار کنند به این که بشود یک مرد!

 

آن وقت یک مرد مصنوعی !

 

یادش بخیر ...

 

 

 

یکی یه چیزایی گفت ، اینکه توی امریکا سقط جنین قانونی نیست و ...

به دوستام گفتم :

 

بالا نوشت :

یادمه کلاس دینی بود ، معلم گفت که سقط جنین در فقه اسلام حرامه و قتله و ...  . دوست بغل دستی من به طرفة العینی جبهه گرفت و گفت : " اِ ؟ خب ، نمی خوانش . " معلم گفت : " حالا دیگه ؟ باید قبلا فکرش رو می کرد . " نه دوست لیبرال من کوتاه اومد و نه معلممون ... هنوز صداهاشون توی گوشم تکرار می شه ...

یادمه خاله که مامایی می خوند ، یه روزی گفت که این وسایل آرایشی خارجی رو با جفت تهیه می کنن . داخلی اش رو استفاده کنین . حالم بد شد ، دیگه دیدن اونا هم حالم رو بهم می زد .

اما حالا بیشتر متنفر می شم وقتی می خونم :

                             سقط جنین یا نسل کشی نامرئی رویاروی خانواده

 

خیلی جاهاش نتونستم جلوی سیل اشک هام رو بگیرم ، گذاشتم راحت بجوشن تا تنفر من رو از مکاتب بشری با عقول ماتریالیستی که نهایتش می رسه به امانیسم ، و لیبرالیسم ، زیاد و زیادتر کنه ...

کی می تونه خودش رو جای یکی از اونایی که به خاطر عقل بشری نه حرف خدا ، به خاطر خود پرستی نه خدا پرستی ، به قتل رسیدن بذاره ؟؟؟

دنیا دست کیه ؟ و دنیا باید دست کی باشه ؟

 

 

 

+ نگاشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 15:55 به قلم منادددداااااا |
با نوشیدن این جام ِ مِی به مستی این اندیشه ام بیافزا

سقط جنین یا نسل کشی نامرئی رویاروی خانواده

 

نام مقاله : سقط جنین یا نسل کشی نامرئی رویاروی خانواده

تالیف : شورای عالی انقلاب فرهنگی

 

انتخابی گذاشتمش ، خیلی طولانی بود .

 

  فمينيست هاي راديکال: «بيولوژي سرنوشت ساز نيست»    سقط جنين به اصلي ترين مسأله براي سازماندهي جنبش هاي زنان تبديل شده است.    خصمانه ترين صداهايي که خواستار سقط جنين بنا به درخواست هستند، به جنبش فمينيست هاي راديکال مدرن تعلق دارد. آن ها مباحث کاملاً ضد و نقيصي را مطرح مي کنند ؛ اما بايد ريشة عقايدشان را بررسي کرد. بحث اصلي آن ها اين است که زنان و مردان اساساً يکسان هستند ؛ اما به سبب زايمان و پرورش فرزندان، وظايف خانگي و اجتماعي نابرابري بر دوش زنان نهاده شده و آن ها را به قربانيان تحت ستم مردسالاري تبديل کرده است. راديکال ها به شدت کوشيده اند اين «نابرابري» را با واگذاري وظايف مربوط به تولد و تربيت فرزند به ديگران، از  بين ببرند. آن ها مي خواهند با رام کردن مردان و در صورت لزوم با زور، آن ها را وادارند تا بخش بيشتري از اين وظايف را بر دوش گيرند يا ترجيحاً سخت ترين بخش آن را (به لحاظ زمان و هزينه) به دولت، آن هم در شکل مهدکودک رايگان واگذارند. به عقيدة آن ها فقط در اين صورت است که زنان هم مانند مردان به آزادي مي رسند.     افلاطون، روسو، مارکس و تمام آرمان پرستان و دولت محوران در رواج اين انديشه نقش داشته اند. عنصر اصلي برنامة آن ها مطالبه (که اکنون حق ناميده مي شود) صريح و بي چون و چراي «تسلط بر جسم خود» از طريق سقط جنين مبتني بر پشتوانه مالياتي است.         زبان سقط جنين     هر جريان  سياسي مي کوشد اهداف خود را تحت لواي شعارها و الفاظ گمراه کننده و واژه هاي زيبا پنهان کند. همين که راديکال ها متوجه شدند مردم از حق سقط جنين بي حدومرز حمايت نمي کنند، موضوع «حق سقط جنين» را کنار گذاشته، در صدد يافتن اهداف بالاتري برآمدند تا هدف اصلي را که سقط جنين است، پوشش دهند. برخي از اين اهداف در شعارهايي همچون «آزادي يعني انتخاب»، «کودک ناخواسته، نه» و «زن، حق کنترل بر بدن خود را دارد»، نهفته است.        1. «آزادي يعني انتخاب»    راديکال ها با زيرکي، کل مسأله را از حق سقط جنين به حقوق مدني تغيير داده، بحث را در لفافة واژه خوش طنين آزادي مي پيچند. از همين جا است که عبارت «طرفدار انتخاب» طراحي شده تا به طور ضمني هرکس بنا به هر دليلي مخالف سقط جنين باشد، مخالف آزادي به شمار آيد.    تأسف آور است که تک صدايي حاکم بر کشور ما { گویا کانادا } درباره سقط جنين، به چنين ترفند آشکاري دست زده است ؛ اما بايد گفت: آزادي انتخاب از ميان گزينه هاي موجود در زندگي، هرگز به اين معنا نبوده که مي توانيم نتيجه گيري هاي خود را تحميل کنيم يا اين که آزاديم تا از زير بار پيامدهاي زيستي، اجتماعي يا اخلاقي که از گزينش هاي ما ناشي مي شوند، شانه خالي کنيم. به عبارت ديگر، عمل گزينش به خودي خود معنايي ندارد. مهم اين است که چه چيز را برگزينيم ؛ چگونه مسؤوليت تمام گزينش هاي خود را به عهده بگيريم و گزينش هاي ما بر ديگران چه تأثيري دارد. آنچه طرفداران سقط جنين مي خواهند، آزادي انتخاب نيست ؛ بلکه آن ها مي خواهند پيامدهاي طبيعي اعمال خود را نفي کنند. آن ها قدرت خداي گونه مي خواهند و خواهيم ديد که تا چه اندازه چنين قدرتي در اختيار آنان قرار گرفته است.    اين ها همان کساني هستند که عقيده دارند گرچه سقط جنين صرفاً گزينه اي شخصي است که هيچ گونه پيامد اجتماعي ندارد، در صورتي که جنين مؤنث باشد، ديگر حق سقط جنين وجود ندارد (زيرا تبعيض ضد زنان است). تناقض گويي ديگر فمينيست ها اين است که گرچه آن ها به مدت يک نسل، همواره شکايت کرده اند که مردان به اندازه کافي براي ايفاي وظيفة والديني خود احساس مسؤوليت نمي کنند، اکنون به طور کلي پدر را از حوزه تصميم گيري در مورد حيات يا مرگ کودکي که فرزند او نيز هست، خارج مي سازند.        2. «کودک ناخواسته، نه!»     سوئدي ها، سال ها ÷يش بر روي تابلوهاي تبليغاتي خود مي نوشتند: «فرزند آري ؛ اما وقتي ما او را بخواهيم» ؛ اما مطمئناً توجيه اين نکته که حق حيات فرد به اين بستگي داشته باشد که فرد ديگري او را «خواسته» يا «نخواسته» باشد، يک ورشکستگي اخلاقي است. اين، فرمول خطرناکي است که بنا به علل نفساني، براي فردي، تسلط خداگونه بر زندگي ديگران قائل باشيم. اين فرايند به طور معمول با سقط آغاز شده، با نوزادکشي به پيش مي رود و با قتل دلسوزانه (اتانازي) به پايان مي رسد. اين در واقع پذيرش انديشه پروفسور ژانت آيزنشتات است که مي گويد: «فقط آن هايي که مورد مهرورزي هستند، لياقت زندگي کردن را دارند» ؛ اما همين که زمينه اي براي کشتن انسان ها، به بهانة راحت کردن آن ها فراهم شود، اين کشتار از مبرم ترين موارد آغاز شده، به موارد حاشيه اي گسترش مي يابد و سرانجام دامنه آن به حدي گسترده مي شود که تمام افراد را فرامي گيرد. انسان ها تحت تأثير احساسات خود، به خلق شگفت آورترين توجيهات عقلاني براي هر نوع قساوت توانا هستند.         3. «زن حق کنترل بدن خود را دارد»    در پاسخ به اين شعار که «زن حق کنترل بدن خود را دارد»، بايد گفت: او قبل از اين که باردار شود، مي بايست خود را کنترل مي کرد. اين امري پذيرفته شده است که بيشتر اعمال انسان پيامدهايي دارد.

...

پروفسور يان هانتر، استاد دانشگاه اونتاريوي غربي مي گويد: کشور کانادا از تاريخ 28 ژانويه 1988، به دليل نداشتن هيچ قانوني در زمينة سقط جنين «ميان کشورهاي غربي منحصر به فرد بوده»، و اين در حالي است که «بيش از دو سوم کانادايي ها خواهان محدوديت هاي قانوني در مورد سقط جنين هستند و شايد فقط حدود 10 درصد آنان موافق سقط جنين بنا به درخواست باشند». پروفسور هانتر، تقصير را به طور کامل متوجه دادگاه عالي کانادا و منشور حقوق و آزادي هاي کانادا مي داند { دست نوشته های اندیشه های انسانی در بند عقل مادی } که «در کمتر از يک دهه، زندگي کانادايي ها را اساساً دگرگون کرده است». او سپس شرح مي دهد که چگونه پير ترودو در جايگاه وزير دادگستري دولت لستر پيرسون، نخست وزير [ وقت ]، به طور زيرکانه مجموعه اي از به اصطلاح «اصطلاحات» حقوق جزايي، از جمله آزادي لاتاري، همجنس بازي و سقط جنين را به صورت لايحه اي چند منظوره، در سال 1969 از تصويب مجلس گذراند. اين لايحه نخستين تجربه کانادا از نوعي ديکتاتوري سياسي و اخلاقي بود که مردم خيلي زود مي بايست به آن عادت مي کردند. حدود يک دهه بعد، خود منشور را نيز همين فرد و با همين روش فريبکارانه و يک جانبه، به زور به مردم تحميل کرد.     بر اساس قانون 1969 (با تغيير قانون سال 1803 که در آن به شدت از جنين به محض انعقاد حمايت مي شد) چنانچه بارداري سبب به خطر افتادن زندگي يا «سلامت» مادر مي شد، براي سقط جنين، سه پزشک بيمارستاني که مجاز به تأييد آن باشند، تصميم مي گرفتند. اين کميته هاي تصميم گيري در سرتاسر کانادا به سرعت، تعريف سازمان بهداشت جهاني از «سلامت» را مبناي تصميم هاي خود قرار دادند.     «سلامت» بنا به تعريف سازمان بهداشت جهاني چنين است: «حالت آسودگي کامل جسمي، روحي، احساسي و اجتماعي و نه فقط نداشتن بيماري يا معلوليت». هانتر به کنايه مي گويد: «اين تعريف به حدي بي معنا و انعطاف پذير است که در عمل، تقريباً تمام انسان ها را از اول تاريخ از دايره «سلامت» خارج مي داند». همچنين به علت نبودن تعريفي از «فرد» يا «انسان» در قانون، سقط جنين آسان تر شده و اغلب منازعه ها درباره سقط جنين به اين موضوع گره خورده است.         فرد يعني چه؟    اغلب تعريف هاي مدرن از قوانين (به رغم خواست مردم و اديان آن ها) با اين هدف صورت گرفته که جنين، «فرد» يا «انسان» به شمار نيايد. از منشور حقوقي کانادا که عالي ترين سند حقوقي اين سرزمين است نيز به شدت استفاده شده تا از دادن چنين لقبي به جنين پرهيز شود. يان جنتلز (تاريخ نگار) مي گويد: «امروزه در قلب نظام حقوقي ما، آن جاکه پاي کودک متولد نشده به ميان مي آيد، تضاد شگفت آوري وجود دارد». او توضيح مي دهد که کودکان متولد نشده در کانادا حق ارث دارند (براي مثال، هنگامي که يکي از والدين براي کودک متولد نشده دارايي به ارث مي گذارد) ؛ اگر شخص سومي به آن ها در رحم مادر صدمه زد مي توانند شکايت کنند (براي مثال، اگر راننده اي به مادر بزند و کودک صدمه ببيند). آن ها حتي مي توانند مادر يا شخص ثالثي را به جرم آزار و اذيت يا غفلت از آن ها در رحم محاکمه کنند (به طور مثال، کودکي که با نقص عضو به دنيا مي آيد مي تواند از مادر به سبب استفاده از دارو هنگام بارداري شکايت کند). قوانين کشورهاي آنگلوساکسون، تمام اين حقوق را به شدت حمايت ي کنند. در واقع حمايت از چنين قوانيني در حال رشد است، نه تضعيف ؛ اما يگانه حقي که از آن حمايت نمي شود (حقي که همة اين موارد ديگر به آن بستگي دارد)

حق کشته نشدن است

حال چگونه مي شود کسي در قانون مدني «فرد» يا «انسان» شمرده شود ؛ اما در قانون کيفري انسان به شمار نرود؟    پروفسور جنتلز به اين نکته اشاره مي کند: «روشن است که هيچ کس حق کشتن يا صدمه زدن به کودک متولد نشده و يا محروم کردن او از دارايي خود را ندارد ؛ البته هيچ کس غير از مادر اين کودک». شايد نهايت تناقض گويي اين باشد که تحت قوانين فعلي ما «مادر نمي تواند از کودک متولد شدة خود غفلت يا با او بدرفتاري کند ؛ اما باين حال مي تواند به طور قانوني او را بکشد».         قانون «زنده متولد شدن»     قانون کيفري کانادا مي گويد: «کودک هنگامي «انسان» محسوب مي شود که از بدن مادر، «زنده خارج شود» (بند 223). اين همان به اصطلاح قانون «زنده متولد شدن» است ؛ اما بند 238 همين قانون مي گويد: «هر کس هنگام تولد، سبب مرگ کودکي شود که هنوز انسان نشده، همچنان که اگر او انسان بود، به قتل متهم مي شود... و مستحق زندان ابد است».     رابرت نادو مي گويد که اگر قاضيان عاليرتبة کانادا واقعاً به مسؤوليت هاي خود عمل مي کردند، خيلي زود درمي يافتند که «طبقة علمي جديد، به طور کلي اين قانون (قانون زنده متولد شدن) را تحت عنوان افسانه اي حقوقي، از مد افتاده و قانوني متعلق به عهد عتيق که حالا ديگر بسيار بدوي است، از اعتبار ساقط کرده اند».

...

واقعيت سقط جنين     مولي يارد، رئيس سازمان ملي زنان امريکا مي گويد: «آيا تاکنون سقط جنين را ديده ايد؟... هيچ چيز جز توده اي خون خارج نمي شود، درست مانند دورة عادت ماهانه» ؛

 البته بيشتر مردم اين سخن را باور مي کنند و ترجيح مي دهند که سقط جنين را روشي سريع، بي زيان و سالم براي از بين بردن يک تکه بافت ميکروسکوپي بي جان بدانند ؛ اما علم جديد اين موضوع را رد مي کند. در واقع مي توان گفت: امروزه ميان دو گروه، مسابقه اي در جريان است: نخست فمينيست هاي راديکال که مي خواهند پشت حق سقط جنين سنگر بگيرند تا چيزي را که اعتقاد دارند فرد نيست، بکشند ؛ طرف ديگر اين مسابقه، علم پزشکي است که اکنون نقطة آغاز زندگي «انساني» را در مقايسه با يک دهة گذشته، بسيار نزديک تر به زمان لقاح مي داند.     آنچه دارد روي مي دهد، اين است که ديدگاه هاي مذهبي، اخلاقي و علمي به شدت در حال همگرايي هستند و يک ديگر را براي درگيري پيش رو با ليبراليسم مدرن تقويت مي کنند. علم به تنهايي در حال تبديل صدها حامي فعال سقط جنين، به مخالف آن است. معروف ترين مورد، دکتر برنارد ناتانسون است که همراه با لارنس ليدر «اتحاديه ملي اقدام در مورد حقوق سقط جنين ايالات متحده» را در سال 1969 پايه گذاشته بود. اين اتحاديه توانست در نخستين سال فعاليت خود، فقط با يک بودجه 7500 دلاري، قانون ضد سقط جنين صد و چهل ساله را در نيويورک از اعتبار ساقط کند. امروزه اين اتحاديه بودجه اي 5/3 ميليون دلاري در اختيار دارد ؛ اما ديگر دکتر ناتانسون را با خود ندارد. پس از آن که شصت هزار مورد سقط جنين به دست او يا به نظارت او صورت گرفت (روزانه 120 مورد در کلينيک هاي وي که داراي 35 دکتر و 85 پرستار بودند)، با شواهد علمي قانع شد که در حال کشتن انسان بوده است ؛ به همين جهت، به همراه پزشکان بسياري آن جا را ترک کرد. در حالي که در سال 1985، 4 تا 5 درصد پزشکان امريکايي به سقط جنين اقدام مي کردند، در سال 1990 اين رقم به 2 درصد کاهش يافت.     ناتانسون بدون درنگ، دو کتاب، به نام هاي امريکاي سقط کننده و مقالات سقط جنين را نوشت. او دستگاه فراصوتي [ = اولترا سوند ] را به زني که به طور واقعي در حال سقط کردن کودک 12 هفته اي اش بود، وصل، و فيلم فرياد خاموش را تهيه کرد ؛ فيلمي که به حق، کشور را وحشتزده کرد. اين فيلم جنين را در حال فرار نوميدانه اي از برابر دستگاه مهاجم مکنده نشان مي داد ؛ سپس... تمام اعضاي بدن جنين يکي پس از ديگري به خارج مکيده مي شدند. اين فيلم عمليات تخريبي فراواني را از سوي هواداران سقط جنين عليه ناتانسون برانگيخت ؛ اما او مصمم تر شد و تصميم گرفت سقط جنين را از درون رحم در 5/19 هفتگي نشان دهد. دوربين را به دستگاه جنين نما وصل کرد و آن را حين سقط جنين به داخل رحم فرستاد. فيلم تهيه شده که افول خرد نام گرفت، تهوع آور بود.     حدود 000/100 کودک در ايالات متحده و 5000 کودک در کانادا پس از 16 هفتگي قرباني سقط جنين مي شوند. در بسياري از سقط هاي ديرهنگام، ضرورتاً از روش هايي استفاده مي شود که کودک را با زجر بسيار و به طرز رقت آوري از بين مي برند. دربا هنري (پرستار) مي گويد: «مادر همه چيز را احساس مي کند ؛ چون کودک مبارزة سختي را آغاز مي کند تا از جان خود دفاع کند». گاهي اوقات در چنين سقط هاي ديرهنگام (پس از 16 هفتگي)، کودک زنده متولد مي شود و عمر کوتاه بيرون از رحم او در برابر چشمان پرستار و مادر وحشتزده به سر مي رسد.    جيانا جسن دختر 14 سالة زيبا و پراميدي است که توانست به اسناد بيمارستان کاليفرنيا دست يابد تا در کنفرانسي بين المللي دربارة «جان بدر بردگان از سقط جنين» در اوتاوا ثابت کند که از يک سقط جنين (در 29 هفتگي) جان سالم بدر برده است. او مي گويد: طبق قوانين کانادا، دختر براي سوراخ کردن گوش خود به اجازة والدين نياز دارد ؛ اما مي تواند بدون آگاهي آن ها سقط جنين کند. او اظهار داشت به اوتاوا آمده تا «ثابت کند درون رحم، حيات وجود دارد و هيچ کس حق ندارد آن را از بين ببرد» ؛ اما به گفتة دکتر آنتوني لوانتينو، که پيش تر به انجام عمل سقط جنين مي پرداخت، «ديگر  نبايد نگران آن باشيم که کودک پس از سقط جنين زنده بماند ؛ چون پزشکان آماده اند تا اگر کودکي زنده متولد شد، دست و پايش را قطع کرده و در کيسه اي بيندازند». اين پزشک ديگر دست به عمل سقط جنين نمي زند ؛ زيرا به اين نتيجه رسيده که با اين عمل، کودک يک نفر را به قتل مي رسانده و در واقع قاتلي مزدبگير بوده است.        پنهان کردن شواهد    در بيمارستاني عادي در کانادا، آنچه پس از سقط جنين از رحم مادر خارج مي شود، به آزمايشگاه پاتالوژي ارسال مي شود تا مطمئن شوند آيا مادر اصلاً باردار بوده، و کودک کاملاً سقط شده يا چيزي درون رحم باقي مانده است يا نه. در تمام سقط جنين هايي که ميانه يا اواخر دوران بارداري صورت مي گيرد، همان طور که ديديم، اعضاي بدن کودک کاملاً قابل ديدن هستند. اين اعضا بايد تشريح شده و گزارش مربوط به آن فرستاده شود. پس از آن، هر چه مي ماند به کوره هاي بيمارستاني فرستاده مي شود ؛ اما در بسياري از کلينيک ها اين مرحله پاتالوژي که آن را هزينة زايد و غيرضرور مي دانند، حذف مي شود.     پرستاري مي گويد: «اگر جنين ها خيلي کوچک باشند، آن ها را در سطل زباله مي اندازيم». پرستار ديگري اظهار مي کند: «در خيلي از موارد سقط جنين ها در سه ماهة دوم بارداري صورت مي گيرد.... ما اين بچه هاي کوچک را درتوالت مي اندازيم». يک پاتالوژيست کانادايي مي گويد: «بيشتر بيمارستان ها از کوره هاي خيلي بزرگ استفاده مي کنند ؛ اما هيچ مشکلي نيست که بچه هاي سقط شدة بزرگ را هم در سطل زباله بيندازيم ؛ زيرا آن ها تکه تکه هستند و ماشين هاي زباله خردکن مي توانند از پس آن ها برآيند».    آنچه بيشتر تکان دهنده و آکنده از وحشت تاريخي است، بروشور تبليغاتي شرکتي اتريشي است که «مرده سوز خانه هاي کوچک» خود را معرفي مي کند. در اين بروشور تصاوير کوره ها، ذکر شده که اين کوره ها «داراي ظرفيت سوزاندن جسد يک يا دو کودک در ساعت است. کوره هاي بزرگ تر مي توانند تا حدود 3 کيلوگرم مواد انساني (20 تا 30 کودک پيش از تولد) را بسوزانند». دو نويسندة انگليسي به نام هاي مايکل ليچ فيلد و سوزان کنتيش، در حالي که پنهاني ضبط صوت به همراه داشتند، با معرفي خود  در جايگاه زوجي نگران از بارداري اما بي ميل نسبت به سقط جنين، به تعدادي از کلينيک هاي سقط جنين در انگلستان مراجعه کردند و مشاهدات خود را در کتابي به نام کودکاني براي سوزاندن گردآوردند. اين کتاب که انگلستان را به رسوايي کشاند، به سرعت مورد خشم و بي توجهي رسانه ها { که دست همونایی ان که دنیا دستشونه } قرار گرفت که البته جاي شگفتي ندارد. تمام کلينيک هايي که اين دو نويسنده به آن ها مراجعه مي کردند، مشتاقانه حاضر به «÷ايان دادن» بارداري بودند.

...

توليد کنندة بزرگي ادعا مي کند که توليدات وابسته به جفت را فقط از منابع بيمارستاني تهيه کرده و 80 درصد مواد جنيني «فرآوري شده»

به پژوهش هاي پزشکي اختصاص داده مي شود. پارلمان اروپا در بروکسل گزارشي را منتشر کرد حاکي از آن که براي برخي «تحقيقات مواد آرايشي»، اکثراً پنهاني، از جنين هاي زنده و مرده استفاده مي شود. در اين گزارش آمده که ابتدا جنين ها «به طور کامل و زنده بيرون آورده شده ؛سپس براي برداشتن اعضاي خاصي تکه تکه مي شوند ؛ آن گاه اين اعضاي برداشته شده، منجمد مي شوند». پارلمان اروپا در آن زمان انجام چنين روشي را نکوهش

{ !!! .... !!!! }

کرد ؛ اما هنوز هيچ قانوني در اين مورد به تصويب نرسيده است. تايمز لندن هم مي نويسد که در اروپا و امريکاي شمالي از جنين ها به فراواني براي مصارف آرايشي استفاده مي کنند. محصولات و فرآورده هاي جنيني دکتر ناتانسون مي گويد: «تجارت پر رونقي از فروش بافت و اندام جنين، در شرکت هايي مانند مؤسسه هانا بيولوژيکس در برکلي کاليفرنيا، شکل گرفته است». او شرح مي دهد که چگونه انواع محصولات جنيني در حال حاضر براي درمان بيماران سالمندي که به ديابت يا پارکينسون دچارند استفاده مي شود (براي سلول هاي مغزي آن ها، کودکان سقط شدة سالم لازم است). بافت اين نوزادان براي براي سرطان خون، کم خوني، ستون فقرات مصدوم و بيماري هاي ناشي از تشعشات هم لازم است. چين، کاميابي خود در درمان اين بيماري ها را مرهون سقط کودکان 30 هفته اي مي داند. مؤسسه هانا پيش بيني مي کند که سالانه 3 ميليارد دلار از فروش انسولين حاصل از پانکراس جنين و 8 ميليارد دلار از فروش بافت مغزي جنين براي درمان پارکينسون درآمد داشته باشد.     چنين انتظار است که با اعمال فشار تجاري روزافزون براي اين تجارت جديد جنيني که قسمت اعظم آن بايد زنده فرآوري شود، سن جمعيت افزايش يابد. نه دانش و نه تجارت، از جنين مرده سود فراواني نمي برند. منجمد کردن سريع کودک زنده به معناي بافت سالم تر براي  فروش است. هانس پروکل در 7 نوامبر 1980 مقاله اي با عنوان «دولت امريکا براي آزمايش هاي مشمئز کننده اي بر روي نوزادان سقط شدة زنده سرمايه گذاري کرده است»، چاپ کرد. بر اساس اين گزارش، دکتر پيتر آدام از کليولند، اوهايو، از دولت امريکا 000/600 دلار گرفت تا بر روي نوزادان سقط شده زنده که فقط براي آزمايش هاي پزشکي زنده نگه داشته مي شوند، کار کند. اين نوزادان از طريق بيمارستاني در هلسينکي خريداري شده بودند.     در سال 1973، دکتر رابرت شوارتز، رئيس بخش کودکان بيمارستان متروپولتين در کليولند، به طور مرتب جهت پژوهش هاي جنيني که در امريکا مجاز نيست، به فنلاند سفر مي کرد. او مي گويد: «پس از آن که جنين به دنيا مي آيد، در حالي که هنوز از طريق بند ناف به مادر متصل است، نمونة خون را مي گيرد ؛ بند را قطع مي کند و در حالي که هنوز قلب در حال ضربان است، به سرعت هر چه تمام تر اندام ها و بافت ها را خارج مي سازد.»    در سال 1977، آژانس حفاظت از محيط زيست ايالات متحده، پروژه اي 000/300 دلاري را تصويب کرد که در آن از 100 نوزاد سقط شده براي بررسي تأثير آفت کش ها بر بافت هاي زنده استفاده شد. در پروژه ديگري، قلب در حال تپش نوزاداني را که به عمد سقط مي شدند، از بدن آن ها خارج مي کردند تا ضربان قلبشان را در محلولي مغذي بررسي کنند. علت گرمي بازار جنين هاي تازه اين است که جنين هاي بيمار يا مرده براي پژوهشگران قابل استفاده نيستند. مطلوب ترين سلول ها آن هايي هستند که از کشتن برنامه ريزي شده و تعمدي نوزادان حاصل شوند. يکي از پاتولوژيست ها اين عمل را «آدم خواري با تکنولوژي پيشرفته»

مي نامد. دکتر برنارد بدلي، رئيس بيمارستان عمومي ويکتوريا در هاليفاکس کانادا مي گويد: «بافت جنين هايي که خود سقط مي شوند به طور معمول به خوبي جنين هايي که به عمد سقط مي شوند، نيستند». به گفتة جرج گرانت امريکايي، رسانه هاي ما به شکست اخلاقي بزرگي رسيده اند و به خود زحمت نمي دهند به اطلاع عموم برسانند که:درست همان اعمال شنيعي که پزشکان هيتلر را بدان ها متهم مي کنيم، امروزه به طور عادي و روزمره به دست پزشکان و پژوهشگران برجسته در بيمارستان ها و دانشگاه هاي امريکا انجام مي شود. نوزاداني  که از سقط جنين جان سالم بدر مي برند، به طور زنده در معرض آزمايش هاي وحشيانه و عجيب و غريب قرار مي گيرند. بافت انساني در بازار آزاد براي مصارف گوناگون، از تهية لوازم آرايشي گرفته تا مصارف دارويي خريد و فروش مي شود. اندام هاي جنيني به طور معمول با مواد مصنوعي نگه داري مي شوند تا بعد براي مصارف تجاري «فرآوري» شوند. ترور لوتان، روزنامه نگار کانادايي، از «وحشت سقط جنين» مي گويد و مي پرسد: «چقدر مي خواهيد به پيروزي هيتلر پس از مرگش کمک کنيد». بسياري از پزشکان غربي که عمل سقط جنين انجام مي دهند، يهودي هستند ؛ اما به نظر نمي رسد حاضر باشند شباهتي ميان کارشان با اردوگاه هاي اسيران جنگ جهاني دوم ببينند. دکتر ناتانسون در پشت اين روند، انگيزة بسيار قدرتمندي مي بيند که مملو از ميل انسان به انجام امور پست غيراخلاقي است. در جامعه اي مادي گرا، آن هايي که خدا را گم کرده اند (خدايي که زندگي آسودة پس از مرگ را وعده داده است) به دنبال يافتن بهشت در زمين هستند. ايجاد انحراف از آرمان ليبرال آن حسن و قبح نظري که در حال حاضر هدايت تمام افعال اخلاقي را در جامعة ما بر عهده دارد، چيست؟ به يقين آرمان

«حق»و«انتخاب»

منهاي

تکليف ومسؤوليت 

 در 22 کشور سرمايه داري غربي حدود 6 ميليون و در سراسر جهان حدود 70 ميليون سقط جنين صورت مي گيرد. در چين، سالانه 16 ميليون سقط جنين انجام مي شود که بيشتر آن ها اجباري است.

بسياري از نوزادان هم که غيرقانوني به دنيا مي آيند، کشته مي شوند و برخي ايالات، زوج هايي را که مي خواهند بيش از يک فرزند داشته باشند، جريمه مي کنند ؛ کتک مي زنند و آن ها را وا مي دارند قراردادهاي سقط جنين را امضا کنند.     شهروندان بايد بيمناک باشند ؛ زيرا دولت، سرانجام با «حقوقي» از آن خود، به راحتي در خلاء اخلاقي و قانوني که خود در خلق آن نقش داشته، گام مي نهد و همة اين امور را نيز تحت عنوان «خير عمومي» توجيه مي کند. در چنين وضعيتي تمام انگيزه ها بر مبناي مطلوبيت (از نظر اقتصادي) شکل مي گيرد و هزينه و ارزش، يکي مي شوند.     در اين مرحله، در حالي که ديگر مؤسسه هاي ميانجي از نظر حقوقي  تضعيف شده اند، دولت مي تواند تمام طبقات انسان ها را يا فاقد ارزش نگهداري بداند (انسان هاي متولد نشده)، يا فاقد ارزش لازم جهت اعمال مراقبت هاي بهداشتي به شمار آورد (افرادي که خيلي پيرند) يا آن ها را بار مالي سنگيني بر دوش دولت ببيند (بيماران غيرقابل درمان و سخت درماني که هزينه فراواني صرف درمان آن ها مي شود).         کشتن کودکان، جهان را نجات خواهد داد     جنبش جمعيت (مجموعة گسترده اي از سازمان هاي گوناگون زيست محيطي و امدادرساني ملي و بين المللي) چندين دهه است در حال ترويج اين موضوع است که کودک ناخواسته و فراوان ؛ «علت» فقر و تنگدستي اقتصادي در سراسر جهان است. به اين ترتيب، جنين کاملاً سالم مي تواند خطري بالقوه نه تنها براي مادر (براي «سلامت» او يا براي شغل او)، بلکه براي تمام جهان به شمار آيد ؛ زيرا جمعيت بيش از حد، طبق قاعده به معناي پايان کار سياره است ؛ بنابراين، سقط جنين از طريق زنجيرة ارزش زدايي اخلاقي، به وظيفة همگاني قهرمانانه اي تبديل مي شود تا به کاهش جمعيت کمک کند. پاک کردن زمين از مسيحيان در امپراتوري رم، کشتار يهوديان در دوران هيتلر و فرستادن ميليون ها نفر از مخالفان حکومت شوروي [ پيشين ] به اردوگاه هاي کار اجباري نيز در زمان خود وظيفة عمومي قهرمانانه اي بود. ما اکنون در حلقه زنجيري از ارزش زدايي محاصره شده ايم.         مارگارت سنگر، فمينيسم، پلانيد پرنت هود، و ترس از جمعيت     اکنون در پايان قرن بيستم، براي ما مشکل است قدردان استقبال هيجان  زده اي باشيم که در پايان قرن نوزدهم دربارة نظريه هاي منادي پيشرفت بشر صورت مي گرفت. با در نظر گرفتن اشتياق شديد سکولاريسم براي بهشت زميني، شگفت آور نيست که بسياري از ليبرال ها و آرمان پرستان، طرفدار انديشة دستکاري بيولوژيک در جمعيت شوند ؛ همان انديشه اي که معتقد است با کنترل زاد و ولد، عقيم سازي و سقط جنين، مشکل جمعيت در همه جا «بهبود» خواهد يافت. افراد فقير، کودن و مجرم به تدريج حذف، و ظرف يک يا دو نسل، جامعه اي متکامل حاصل خواهد شد.     اين اعتقاد، مبناي جنبش «اصلاح نژادي» (يا مواليد خوب) شد. جنبش اصلاح نژادي به طور عمده بر مبناي آثار مالتوس، اسپنسر و داروين در قرن نوزدهم و اغلب با برداشت نادرست از آن ها شکل گرفت. مالتوس اعتقاد  داشت که رشد جمعيت بدون شک از منابع غذايي پيشي خواهد گرفت (در حالي که چنين نشده است). اسپنسر عبارت «بقاي سازگارترين انواع» و داروين واژه «انتخاب طبيعي» را ابداع کردند. از تمام اين نظريه ها، (البته اغلب به صورت تحريف شده)، براي پيشبرد انديشة دستيابي به «پيشرفت» اجتماعي بدون نياز به دين و اخلاق مذهبي بهره گيري شد. به عبارت ديگر، آثار اين انديشه وران، به کتاب مقدس اومانيست هاي سکولار تبديل شد (برخي از آنان به حدي به آرمان هاي خود وفادارند که خود را «اومانيست هاي مذهبي» مي نامند).     به طور قطع تأثيرگذارترين فرد بر جنبش اصلاح نژادي از طريق کنترل مواليد و تمام افکار نخبه گرايانه و نژادپرستان] مرتبط با آن، مارگارت سنگر (1966-1883) است. اين فمينيست راديکال، پايه گذار سازمان «سرپرستي [ انجام وظايف والديني ] برنامه ريزي شده» (1942) و «اتحاديه بين المللي سازمان پلانيد پرنت هود» (1948) است. او زندگي اش را وقف حرکت جهاني کنترل مواليد کرد. وي در سال 1916 گفت: «وظيفة ما ترويج ارضاي جنسي بي حد و مرز بدون ايجاد کودکان ناخواسته است». اين شعار مي تواند شعار همة فعالان مدرن در زمينة حق سقط جنين باشد ؛ اما او همچنين خواستار «کودکان بيشتر براي افراد مناسب و کودکان کمتر براي افراد نامناسب» (مسأله اصلي کنترل جمعيت) بود. در سال 1917، حدود 30 ايالت در امريکا، قانون الزامي عقيم کردن افراد «نامناسب» را تصويب کردند. گفته مي شود اين قانون الهام بخش نازي ها بوده است. سنگر گفته بود: «سياهان، سربازان و يهوديان تهديدي براي نژاد هستند».     سنگر از مدافعان انديشة «مادرشدن اختياري» (نسخه اوليه عبارت «طرفدار آزادي سقط جنين») بود. وي بعد سوسياليستي دوآتشه شد و به تبليغ نوعي «اخلاق وابسته به شرايط» پرداخت که آن را از الن کي، فمينيست سوئدي گرفته بود (البته وي نيز اين انديشه را از نيچه گرفته بود). اين نوع اخلاق هنوز در مدارس دولتي ما تحت عنوان آموزش ارزش هاي اخلاقي جاري و ساري است. سنگر، مدافع عشق آزاد بود و ازدواج را «تباه کننده ترين عامل براي نظم اجتماعي مي دانست».     او کار خود را با اميد به ياري فقيران از طريق سوسياليسم آغاز کرد ؛ اما خيلي زود از آن ها و از سوسياليسم و از هر آنچه آزادي نخبگان روشنفکر را تهديد مي کرد، روي گرداند و فقيران و کم سوادان را «علف هاي هرز بشري» ناميد. سنگر تحت تأثير محبوب خود هولاک اليس، متخصص رفتار جنسي، قرار گرفت و کم کم به نوعي زاد و ولد گزينشي به وسيلة توانمندترين افراد اعتقاد يافت. او به اين ترتيب نداي افلاطون را انعکاس داد و خانه هاي توليد مثل هيتلري براي اصلاح نژاد آريايي را پيشگويي کرد. وي همچنين انديشة عقيم سازي «افراد کندذهن» را که به نظر او شامل حال 70 درصد از جمعيت امريکا مي شد، مطرح کرد. به عقيدة سنگر، تمام مسؤولان دولتي بايد به وسيلة شاه فيلسوفان و ملکة فيلسوفان افلاطوني دست چين شوند ؛ چرا که بر اساس نظام دموکراسي، رأي فردي احمق با رأي فردي نابغه برابر است.     گرچه اکنون ديگر زبان اصلاح نژادي با صراحت به کار نمي رود، اما سازمان «پلانيد پرنت هود» روز به روز فعال تر مي شود و هر ساله جوايزي تحت عنوان جايزة سنگر به پاس خدمات خود مي گيرد. در سال 1983، في واتلتن صدمين سالگرد تولد سنگر را گرامي داشت ؛ او را رهبري با شهامت دانست و گفت: «به دست آوردن حق سقط جنين فقط مشتي از خروار است». 

...

+ نگاشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 15:47 به قلم منادددداااااا |
با نوشیدن این جام ِ مِی به مستی این اندیشه ام بیافزا

کانون گرم خانواده از منظر اسلام ...

"

امام صادق (علیه السلام) :هر زنی که به منظور اصلاح امور خانه ، چیزی را از یک جای منزل به جای دیگر آن بگذارد ؛ خداوند به او نظر رحمت می کند و کسی که خدا به او نظر رحمت کند ، عذابش نخواهد کرد .

هر زنی که به شوهرش بگوید از تو خیری ندیدم ، همه اعمالش باطل و از درجه اعتبار ساقط می گردد .

پیامبر ( صل الله علیه وآله ) :

بهترین شما بهترین تان نسبت به خانواده خویش است و من بهترین شما هستم نسبت به خانواده ام .

هیچ زنی نیست که شوهرش را یک بار آب دهد مگر این که برای او از یک سال که روز هایش روزه باشد و شب هایش به عبادت مشغول باشد ، بهتر است و خداوند در برابر هر بار کار او شهری در بهشت برای او بنا می کند و شصت گناه او را می بخشد .

هر زنی که در امور زندگی با شوهرش مدارا نکند و هزینه های سنگینی بر همسرش تحمیل نماید ، خداوند هیچ فضل و بخشش و کار عبادی او را قبول نخواهد کرد . مگر اینکه از این راه بازگشته و توبه نماید .

تکریم نمی کنند زنان را مگر افراد بزرگوار و تحقیر نمی نمایند آنها را مگر فرومایگان .

هر زنی که در برابر بد اخلاقی های شوهرش بردباری کند ، خدا ثواب آسیه را به وی عطا خواهد کرد .

کسی که بر رفتار زن بد اخلاق خود صبر کند و در این کار امید پاداش داشته باشد ، خداوند ثواب شاکران را به او عطا می فرماید .

کسی که برای روزی حلال خانواده اش تلاش کند مانند کسی است که در راه خدا جهاد کرده است .

خداوند نشستن مرد کنار همسرش از اعتکاف در مسجد النبی بیشتر دوست دارد .

یا علی ! کسی که کمک به زنش می کند ثواب هزار حج و هزار عمره دارد .

حضرت علی ( علیه السلام ) به فرزندش امام حسین ( علیه السلام ) فرمود :

مواظب باش در غیر موضع غیرت ، غیرت به خرج ندهی ، زیرا این عمل ، افراد صحیح را به سوی فساد و افراد پاک دامن را به جانب گناه متمایل می سازد .

همواره با زنان مدارا کنید و با آنان به نیکی سخن گویید تا آنان نیز سخن نیکو بگویند .

زنان صالح در زمان غیبت شوهر ، حافظ و نگهدار عفت خود و مال و آبرو و راز شوهر هستند .

خدمت کردن به خانواده کفاره گناهان بزرگ است و خشم پروردگار را فرو می نشاند و بر حسنات و نیکی ها می افزاید و درجات را بالا می برد .

از ما نیست کسی که خداوند به او توسعه دهد و او بر خانواده اش سخت گیری کند .

حیا زیباست ولی از جانب زنان زیباتر است .

بیشتر اهل دوزخ مردانی هستند که ازدواج نمی کنند و پست ترین مردگان شما مردگانی هستند که بی همسرند .

دو گروه اهل جهنم هستند و حتی بوی بهشت به مشام آن ها نخواهد رسید :

{ یکی } زنان بی حجاب و برهنه ای که با زرق و برق خود را به مردم نشان داده و هوس های آن ها را به سوی خود جذب می کنند . مو های سرشان همچون کوهان های شتر سبکسر عربی است .

امام باقر ( علیه السلام ) :

همان طور که شوهران دوست دارند زن خود را زینت شده ببینند ، زن ها نیز دوست دارند شوهر خود را آراسته ببینند .

مالک ابن اعین گوید :

روزی نزد امام باقر ( علیه السلام ) رفتم و ایشان را ملاقات نمودم در حالی که پوششی به رنگ قرمز تند داشت ، هنگام ورود خنده ام گرفت . آن حضرت فرمود » گمان می کنی نمی دانم چرا می خندی ؟ تو از آن لباسی که بر تن دارم خنده ات گرفت است . همانا همسرم از من تقاضا کرده آن را بپوشم و من بدلیل آنکه همسرم را دوست دارم علیرغم عدم تمایل خود آن را پوشیده ام .

ابی الحسن ( علیه السلام ) :

آراستگی شوهر برای زن ، عفت زن را زیاد می کند .

امام رضا ( علیه السلام ) :

سزاوار است بر مرد که بر خانواده اش توسعه دهد تا مرگ او را آرزو نکنند .

در اسلام بنایی گذاشته نشده است که نزد خدا محبوب تر و بهتر از ازدواج باشد .

امام علی ( علیه السلام ) :

کاری را برتر از توانایی زن به او وامگذار ، زیرا زن چونان شاخه گل است نه قهرمان خشن .

راوی می گوید : حضرت موسی بن جعفر ( علیه السلام ) وارد شدم ، دیدم خضاب ( رنگ کردن مو ) فرموده است . گفتم رنگ مشکی به کار برده اید ؟ فرمود : بلی ، خضاب و آرایش در مرد موجب افزایش پاکدامنی در همسر است . برخی از زنان به این جهت که شوهرانشان خود را نمی آرایند ، عفاف را از دست می دهند .

 

پیامبر اکرم ( صل الله علیه و آله ) :

برای طفل هیچ چیزی بهتر از شیر مادر نیست .

کودکان را دوست بدارید و با آنان با عطوفت و مهربان باشید . وقتی به آن ها وعده ای می دهید حتما وفا کنید زیرا کودکان شما را رازق خود می پندارند .

فرزندان خود را احترام کنید و با آداب و روش پسندیده با آن ها معاشرت نمایید .

کودکانی که از ابتدا با ایمان به خدا تربیت می شوند ، اراده ای قوی و روانی نیرومند دارند ، از دوران کودکی رشید و با شهامت هستند و نتایج درخشان ایمان از خلال گفتار و رفتارشان بخوبی مشهود است .

 

"

اینا رو از کتاب های :

 " خانه ای پیش خدا " و " صمیمانه با عروس و داماد " و " ریحانه بهشتی " و " حریم ریحانه "

 که از نمایشگاه قران خریدم نوشتم . خیلی آموزه های عملی دیگه هم داره که آدمای متخصص نوشتن از قبل از ازدواج تا بعد از فرزند دار شدن و ... ولی من فقط چند تا از احادیث رو نوشتم .

 

واقعا چرا بنیان خانواده و عشق زن و شوهری و تربیت فرزند صالح این قدر برای اسلام مهم بوده ؟

راسل از علامه جعفری می پرسه که چرا اسلام اینقدر به ازدواج پرداخته ، ایشونم جواب می دن که چون قضیه سر انسانه ( فرزند ، تولید نسل و پرورشش )

 

+ نگاشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 15:43 به قلم منادددداااااا |
با نوشیدن این جام ِ مِی به مستی این اندیشه ام بیافزا

" انتظار عصر حاضر از زن مسلمان "

  

متن کتاب شده یکی از سخنرانی های دکتر علی شریعتی از انتشارت الهام :

...

اما پیش از این غرب با مبارزه همه جانبه از نظر فلسفی ، فکری و احتماعی و تولیدی و از نظر تمدن و فرهنگ که با مذهب قرون وسطایی کلیسا ، یعنی مذهب کاتولیک های حاکم در غرب و خود به خود با همه قیدها  حدود و ارزش های اخلاقی و فکری و اعتقادی که کلیسا به نام دین از آن ها دفاع و حمایت می کرد ، در افتاده و آن ها را نابود کرده بود . و در مسیر پایگاه هایی که کلیسا به نام دین از آن ها دفاع می کرد و همواره مذهب نگاهبانش بود ، ارزش و حقوق و شخصیت معنوی و احتماعی و انسانی زن بود که همراه با قید و بند ها و سنت مذهبی در غرب وجود داشت ، مجموعا کلیسا به نام دین از همه آن ها دفاع می کرد .بعد از رنسانس و بعد از رشد بورژوازی و انقلاب بورژوازی ، فرهنگ بورژوازی که فرهنگ آزادی فردی است بر کلیسا پیروز شد ، با این پیروزی بر حاکمیت حقوقی و اخلاقی و روحی و علمی کلیسا و مذهب خودبخود این پایگاه هم در مسیر حمله بورژ<ازی نابود شد . و نتیجه این که همه قید ها و ارزش ها و حتی سنت های انحرافی یا سنت های انسانی و ارزش های مثبت و منفی درباره زن که مجموعا به نام دین از آن ها حمایت می شد ، در برابر رشد بورژوازی و فرهنگ بورژوازی فروریخت . و ناگهان مسئله آزادی جنسی مطرح شد و در این شعار آزادی جنسی ، چون زن همه محرومیت ها و قید ها ضد انسانی خودش را هم می دید که دارد از بین می رود آنرا به شدت استقبال کرد تا مسئله وارد قلمرو علم شد . و همانطور که در درس تاریخ ادیان گفته ام ، آن چه که علیه مذهب در ندنیای جدید مطرح شد و به نام نظریه علم و بنیش علمی عیله مذهب امروز مطرح شده بینش بورژوازی است و علم بعد از قرون وسطی که در خدمت کلیسا بود ، بر خلاف ادعای امروز آزاد نشد – از قید کلیسا آزاد شد و به قید بورژوازی رشد یافته حاکم امروز در آمد .

...

همانطور که گفتم یکی از بزرگترین سرمایه های بزرگ برای جامعه اسلامی برای اینکه بتواند در برابر دعوت شوم مذهب بدتر از کفر و فرویدیسم { فروید یک یهودی صیهویست بود و فرویدیسم یکی از همون " ایسم " هایی بود که به یکباره به بازار اندیشه سرازیر شد . } این معبد پلید جنسیت به نام علم مقاومت کند ، داشتن یک مذهب ، فرهنگ و نمونه های انسانی است . به خصوص در کشورهای شرقی که همان طور که این فلسفه آزادی فرویدیسمی در غرب نفش تخدیری جوان ها را به نفع قدرت های استعمار انسان بازی می کند  ، در شرق نیز نقش استعماری بازی می کند – برای اغفال ذهن ها از قدرت استعماری جهانی و نا آگاه شدن نسبت به سرنوشت . هم چنین در دنیای سوم مسئله بزرگتری وجود دارد ، به عنوان طرح فرویدیسم و آزادی جنسی از غرب به شرق برای اینکه آزادی انسانی در شرق بمیرد . آزادی می خواهی این آزادی . هم چنین به عنوان این که مزد و پاداش مواد خامی را که از شرق می برند داده باشند ، غرب مدیون شرق است ، باید در ازا الماس ، نفت و کائوچو و امثال این ها که از شرق می برد چیزی بدهد که مدیونش نباشد ، چرا که غرب حسبدان و حسابگر و درست است . به ازا آن آزادی جنسی می دهد . می گوید آزاد هستید و آزادی دیگری هم نمی خواهید . آزادی را که می خواهید بیشتر جوان می خواهد و آن وقت وقتی که آزادی جنسی به او دادی با همان سر می کند ، و وقتی هم که سیر شد از ان به بعد دیگر به قدری زندگی و قسط دست و پاگیرش می شود که اصلا به سر عقل نمی آید که تقاضای این حرف ها را بکند .

برای مقاومت در برابر این دعوت شوم غرب بزرگترین امکاناتی که در اختیار جوانان اسلامی است – علی رغم چیزهای دیگری که ندارند – داشتن نمونه های متعالی است که چهره شان بر پیشانی این قرن باید تصویر بشود تا نسل امروز که نمی خواهد در سنت های پوشالی و ارتجاعی و ضد اسلامی و ضد انسانی قدیمی گرفتار بشود ، و می خواهد نجات پیدا کند و هم نمی خواهد قالب های تحمیلی استحمار فرهنگی و فرنگی غرب را بپذیرد و در برابر مدرنیسم پلید امروز تسلیم بشود ، بتواند با آن سلاح در هجوم غرب بیاستد .

این زن سوم زنی است که می خواهد انتخاب کند . زنی است که نه چهره موروثی را می پذیرد و نه چهره تحمیلی صادراتی و پست ترین و پلید ترین دشمنان انسانیت را ، هر دو را آگاه است و هر دو را هم می داند . آن که به نام سنت تحمیل می شد و در جریان آن به وراثت می رسید آن مربوط به اسلام نیست مربوط به سنت های دوره پدر سالاریست و حتی دوره بردگی . و آن که امروز از غرب می آید نه علم است ، نه بشریت است ، نه آزادی است ، نه انسانیت است ، و نه مبتنی بر حرمت زن است ، مبتنی بر حیله های پست قدرت های پست انحرافی و تخدیر کننده بورژوازی است . می خواهد در این میانه انتخاب کند .

...

اما امروز این سنت و این اصل اسلامی چنان مخلوط شده ، که در ذهن همه به صورت دو کلمه مترادف در آمده است و آن وقت روشنفکر به عنوان حمله به چادر ، به حجاب حمله می کند . و متقابلا متعصبین به عنوان دفاع از حجاب ، متاسفانه از چادر فقط دفاع می کنند و هر شکل دیگری را نفی می کنند و به شدت منکر می شوند . می بینیم در این تصادم چه چیز ها از بین می رود و مجال برای طرح چه حقایقی از دست می رود .

و همین روشنفکر ، دیگر فرصت آن را نمی کند که زینب را ببیند . زینب وقتی که می بیند که نهضت شروع شده – در این نهضت اتفاقی است که رهبری دست امام حسین و برادرش است ، و شرکت زینب به عنوان تعهد در برابر برادر نیست ، به عنوان تعهد در برابر خودش است و در برابر خدا – وقتی که می بیند ، رهبر این نهضت راه افتاد ، و سرنوشتی را برای جهاد در برابر ستمی که بر جامعه مسلط شده انتخاب کرده ، زندگی خودش ، خانواده اش ، و همسرش را رها می کند و همراه نهضت می آید . و می بینیم که پا به پای امام حسین و یارانش گذشته و گذرانده ، پرچم نهضت را او تنها به دوش می کشد . و آن چنان محکم و بی تردید و بی ترس و بی تزلزل و بی مصلحت اندیشی های منحط و بی تقیه حقیقتی را که حسین با خون خودش گفت او تنهای تنها با کلمه گفت . و در هر جا بر سر قدرتی فریاد زد . و در همه سرزمین هایی که رفت یا به صورت اسیر تبعیدی ، این بذر انقلاب را افشاند . ان چنان افشاند که حتی امروز می بینیم کشور هایی که هنوز به عنوان رسمیت تشیع ندارند ولی محبت اهل بیت و عشق به خانواده پیغمبر در آن جا عمیق است . و بعد در دوره ای که همه قدرت ها نابود شده و همه پایگاه هایی که مردان از آن حمایت می کردند همه ور شکست شده و برچیده شد ، و علیرغم قدرت امپراطوری خلافتی شرق و غرب و ایران و روم را به زانو در آورد ، یک زن دنبال این انقلاب را ادامه می دهد ، و بذر اندیشه و مکتب حسین را همه جا می پراکند و همه جا قطره خون کربلا را به عنوان  نمونه می برد و به همه زمان ها نشان می دهد . همه این معجزات مال یک زن است .

وقتی که یک زن در این قرن – زن آگاه و مسئول – چنین نقشی را از خانواده فاطمه می بیند ، می داند که زن روز را در کجا باید جست و چگونه باید ساخت و می فهمد که زن هر روزی را ، در هر قرنی از روی این الگو می شود ساخت .

...

او باید فاطمه را بشناسد . کسی که در دوران کودکی اش یک مجاهد است و در دوران سخت زندان سه ساله مکه و شعب ابوطالب یک صبور بردبار ، و در دوره بعد یک همکار ، و در دوره تنهایی و مرگ مادر و رفتن دو خواهر ، که پیغمبر رهبر این نهضت تنها ماند و غریب و تهی دست این نهضت یعنی علی – که خودش او را به همسری انتخاب می کند و به خانه ای می رود که جز فقر و جز عشق هیچ چیز اسباب این خانه نیست و بعد به عنوان عالی ترین همسر ، عالی ترین روح ، روحی به آن بزرگی که در هستی نمی گنجد همسر و همراه و همپرواز تنهایی های علی و همدم سختی های اوست و همدل همفکر مبارزات تنهایی ها و محرومیت های او بعد هم پرونده حسین است و حسن و زینب .

...

دکتر شریعتی رو خیلی دوست دارم ، یکی از اون کل نگران اثر گذار بوده ...

 

یا ایها النبی قل لازواجک و بناتک و نسا المومنین یدنین علیهن من جلبیبهن ذلک ادنی

 ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما

سوره احزاب آیه 59 

حریم ریحانه 

 

 

+ نگاشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 15:37 به قلم منادددداااااا |
با نوشیدن این جام ِ مِی به مستی این اندیشه ام بیافزا

کانون گرم خانواده

کانون گرم خانواده

 

کانون گرم خانواده

+ نگاشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 15:26 به قلم منادددداااااا |
با نوشیدن این جام ِ مِی به مستی این اندیشه ام بیافزا

مرد خدا ! دوستت دارم

 

یادش بخیر ...

 یادمه پسر خاله میثم وقتی می خواست نامه دختر خاله الهام ، همسرش رو به دست احمدی نژآد برسونه ، توی اون خیل جمعیت یه لنگه کفشش گم شد ! بعد کفش عمو رضا رو پوشید چون ایشون به خاطر یه مشکل مادر زادی ویلچر نشین هستن . دیر اومدن و نتونستن بیان تو . بنده خدا احمدی نژاد هم توی خیل جمعیت گیر کرد و نتونست بیاد توی مصلی و مای بی نوا هم با رضا زاده و بقیه دوستان سر کردیم ...

 

+ نگاشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 12:49 به قلم منادددداااااا |
با نوشیدن این جام ِ مِی به مستی این اندیشه ام بیافزا

سفر نامه : نوازش خدا ( می روم تا بار دگر مستم کند ... )

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چیه ؟

منتظر چی هستی ؟

اِ ؟ فکر کردی ؟

اون همه رو آخه من چی جوری تایپ کنم ؟؟؟

تازه اشم :

 

گفتا نگفتنی است سخن گر چه محرمی

در کش زبان و پرده نگه دار و مِی بنوش

 

نمی دونم ،

اگه قسمتت باشه به روزی برات تایپ می کنم ...

 

پی نوشت 1 : آخرین نوازش خدا

 

 

اینم از آخرین نوازش خدا ،

با دست های بابا جونی ،

برای یکی یه دونه دختر بابایی ...

اولین عکسی که آپلود کردم ...

 

اومده بود به استقبال مهمون خدا ،

اومده بود مناددددااااا رو از بغل خدا تحویل بگیره ...

می دونه که من دستش امانتم ...

 

 

پی نوشت 2 : بوی بارون

 

می شد برای نماز جمعه از اعتکاف رمضانیه خارج شد ، راه افتادیم و رسیدیم به چهار راه فاطمی ، تقاطع کارگر شمالی ...

خطبه دوم بود و خیابونا پر شده بود از نمازگزارا و مردم خب ، نشسته بودن ...

ما که می رفتیم و دیر هم شده بود به موج سبزی های عزیز برخورد کردیم که گویا از میدون آزادی یه لاین رو به خودشون اختصاص داده بودن و به این سمت و به سمت میدون ولی عصر می رفتن ...

با اومدن جمعیت ، چهار راه پر شد ...

مرگ بر اسرائیل

-          مرگ بر روسیه

مرگ بر امریکا

-          مرگ بر چین

!!!

نه غزه نه لبنان ، جانم فدای ایران

ما اهل کوفه نیستیم ، پول بگیریم بایستیم

رهبر فقط صانعی

!

آیت الله ( ! ) صانعی در جمع موج سبزی های عزیز احمدی نژاد رو " حروم زاده " خطاب کرده بود

دوستان هم نماز جمعه رو در قم به ایشون اقتدا کردن

!!!

و دوران گذر از منتظری شروع می شود

به یاد دوران گذر از خاتمی

مهره ها می آیند و می روند و این بازی شطرنجی سیاست است که باقی می ماند

 

یه دفعه رگبار زد و بارون همین جوری شُر و شُر ، شروع کرد به باریدن ،

به طرفة العینی پخش شدن !

( حالا مگه یه کمی خیس شدن اونم زیر بارون رحمت خدا چیه ؟ ! )

یاد پست ها بهاری ام فتادم :

 

آسمون بد جوری دلش گرفته بود ،  سیر گریه کرد ...

یکی رد شد ، چتر دستش بود ،

چه بی توفیق ...

زمین خیس ، هوا لطیف شده بود ...

 

این روز ها آسمون دل منم حسابی ابری بود ...

توی ساحل چشم هام شروع کرد به باریدن ،

زمین صورتم خیس ، هوای روحم لطیف شده بود ...

 

 

من گه گاه میون شعار دادن هام :

یا ایها المسلمون اتحدوا اتحدوا ...

زیر اون بارون دستم رو روبروم می گرفتم تا قطرات بارون رو که می خوره کف دستم ببینم ،

گاهی نگاه به آسمون می کردم ، گاهی نگاه به دستم ...

حس عجیبی بود ...

من و این حس ، کلی با همدیگه حال کردیم ...

 

راه افتادیم و شعار می دادیم ،

ضلع جنوبی پارک لاله ( مناددددااااا عاشق لاله های صورتی با رگ رگ های سفیده ) ،

خیابون ایتالیا بود ( گویا ) که مستقر شدیم ! ...

 

 

پی نوشت 3 : مرگ – حیات : این زوج تائو

 

مریم گلم ، عزیز دلم ، بهم اس ام اس زد که تاکاشی فردا ( جمعه گذشته ) عمل جراحی قلب داره که 40 درصد احتمال داره که زنده بمونه و ...

بهش گفتم که براش دعا می کنم و به بچه ها هم می گم که دعا کنن ،

تو هم یادت نره ...

نیز مادر جوونی که نوزادش رو به دنیا آورده و خودش الان توی کُماست ...

 

پی نوشت  آخر : تولد بابایی

بابایی منادددداااااا امروز روز  تولدشونه

بابایی ! تولدت مبارک عزیزم

بابایی 48 ساله شدن ...

 

 

 

+ نگاشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 8:26 به قلم منادددداااااا |